موضوع روز:

عارف سلیمی

پاشنه و در...

Friday, May 19, 2017



شاید در ایران بیش از هر جای دیگر دنیا، پشت بند واژه سیاست، دروغ و نیرنگ و ریا آمده باشد. می گویند کثیف است. بخواهی واردش بشوی باید قید خیلی چیزها را بزنی؛ پیش و بیش از همه چیز صداقت و اخلاق و انسانیت را. و اگر می خواهی پله های ترقی را طی کنی باید یاد بگیری چگونه بدری.. و الا... دریده می شوی. 

اصطلاح "تکرار تاریخ" زیاد به گوشها خورده است: "تا بوده همین بوده" و "در بر همین پاشنه چرخیده".

در بطن جملات فوق نوعی ، "عدم اطمینان"، "عدم آرامش" و "ترس و اظطراب" هم به چشم می خورد.

راستی چه عواملی یا چه حوادثی چنین گزاره هایی در ذهن جوامع ایرانی ایجاد کرده است؟ آیا سیاست و سیاست ورزی ماهیتا چنان است یا آنکه تکرار مکرر برخی رویدادها در تاریخ گذشته ایران (و شاید منطقه) چنین باورهایی در میان مردم به وجود آورده است؟

در این نوشتار قصد بر آن است با نشان دادن برخی سرگذشتها هنجارهای مشابه در کنار هم، تکرار مکرر برخی سیکلهای تاریخی نشان داده شود.

صدارت کرسی نفرین شده

با نگاهی به گذشته ایران می توان دریافت که  رابطه شخص اول حکومت با نفر دوم معمولا نه تنها حسنه نبوده، بلکه در اکثر مواقع با تنشهایی همراه شده که در نهایت به حذف فیزیکی نفر دوم یا دست کم حذف او از صحنه سیاست انجامیده است. حبها به فاصله کوتاهی به بغضها تبدیل شده و تقریبا همواره نفر دوم منفور و مغضوب واقع شده است. به نظر می رسد غضب سلطان (ولیه فقیه) بر وزیر اعظم (صدر اعظم، نخست وزیر، رئیس جمهور) امری است که بیشتر به قاعده شبیه شده است تا استثنا . قاعده ای که برخی اصطلاح "وزیر کشان " نیز بر آن نهاده اند.
سرنوشت برخی از صدر اعظمها و نخست وزیران گذشته ایران را مرور کنید:

آل برمک: برمکیان از نخستین خاندانهای ایرانی بودند که در دستگاه خلافت عباسی به شکوه و جلال رسیدند. یحیی پسر خالد برمکی از معروفترین و مقتدرترین افراد این خاندان بود. اوج اقتدار برمکیان با انتخاب یحیی به وزارت هارون الرشید در سال ۱۶۲ هجری آغاز شد. گفته می شود به خلافت رسیدن هارون الرشید خلیفه مقتدر عباسی مرهون پافشاریهای یحیی بوده است. خاندان برمکی به ویژه یحیی و فرزندانش زمانی تمامی مناصب و مقامات مهم دستگاه خلافت را در اختیار داشتند. اما حسادتها و توطئه های افرادی همچون فضل الربیع موجب شد تا پس از مدتی هارون الرشید در سال ۱۸۷ هجری حکم به قتل و توقیف برمکیان دهد.  یحیی به حبس انداخته شد و تمامی اموالش مصادره گشت.



حسنک وزیر:
یکی از نخستین وزرایی است که در تاریخ نحوه قتل او با آب و تاب بسیار بیان شده است. ابولفضل بیهقی در تاریخ بیهقی ماجرای بر دار کردن او را با قلمی شیوا و رسا بیان کرده است.  وی آخرین وزیر سلطان محمود غزنوی بود که در سال ۴۲۵ هجری به دستور سلطان مسعود و به فتوای خلیفه بغداد به جرم قرمطی (اسماعلیلی) بودن دار زده شد. بیهقی پافشاری شخصی به نام بوسهل زوزنی را عامل بسیار موثری در بر دار شدن حسنک دانسته است.

عمید الملک کندری: وزیر دانشمند طغرل و آلب ارسلان سلجوقی که در سال ۴۵۶ به تحریک خواجه نظام الملک طوسی برکنار و سپس به دار آویخته شد. می گویند اعضای بدن وی در پنج شهر مختلف دفن گردید. آورده اند که عمید الملک به جلادش گفته است: "وزیر(خواجه نظام الملک) را بگو بد رسمی نهادی و وزیر کشتن در سلاطین آموختی. عجب اگر بر خود و نسل خود این معنی باز نبینی."

خواجه نظام الملک طوسی: وزیر قدرتمند دوران سلجوقی که معمولا از او به عنوان نویسنده سیاستنامه و پایه گذار مدارس نظامیه یاد می شود. وی  به مدت بیست و نه سال مقام صدارت را در زمان دو تن از پادشاهان سلجوقی (آلب ارسلان و فرزندش ملکشاه) در اختیار داشت. در سالهای آخر پادشاهی ملکشاه میان او و خواجه اختلافاتی پیش آمد که سرانجام به عزل نظام الملک و سپس ترور مشکوک او  در سال ۴۸۵ قمری منجر شد. اگرچه ترور او را به اسماعیلیان نسبت داده اند اما برخی از مورخین هم برکناری و قتلش را نتیجه توطئه دربار سلجوقی(ترکان خاتون همسر ملکشاه) می دانند.

عطا ملک جوینی: صاحب تاریخ جهانگشا و وزیر امیر ارغون حاکم خراسان بود که با وی دو بار به مغولستان سفر کرد. در سال ۶۵۴ که هلاکوخان مغول به خراسان آمد، در جنگهای هلاکو با اسماعلیلیه در الموت و خلیفه عباسی در بغداد وی را همراهی کرد. پس از مرگ هلاکو، بر اثر بدخواهی مجدالملک یزدی به حبس افتاد. وی به فاصله کوتاهی پس از رهایی از حبس در سال ۶۸۱ هجری در  وضعیت رقت باری درگذشت.

شمس الدین محمد جوینی: برادر عطا ملک جوینی مدت ۲۲ سال وزیر اباقاخان پسر هلاکو خان بود. در نهایت در اثر بد زبانی امیر بوقا به تهیه سم برای قتل اباقاخان متهم شد و در سال ۶۸۳ در حوالی اهر به دستور ارغون خان به قتل رسید.

سعد الدوله یهودی: پزشک و وزیر بانفوذ ارغون خان. وی در زمان صدارت به جمع مال و ثروت پرداخت و دست مسلمانان را از کارها کوتاه کرد. مخالفانش پس از مرگ ارغون خان در سال ۶۹۳  مجلسی در خانه یکی از بزرگان مغول به نام طغاجار برگزار کردند و درهمان مجلس او را کشتند.

خواجه صدرالدین زنجانی: وزیر گیخاتوخان و غازان خان شاهان ایلخانی. غازان خان در سال ۶۹۷ هجری (سال سوم سلطنتش) خواجه صدرالدین زنجانی را در نتیجه حسات درباریان به قتل رساند.

خواجه سعدالدین ساوجی: غازان خان پس از قتل خواجه صدرالدین، او و رشید الدین فضل الله همدانی را به همراه هم وزیران خود کرد. خواجه صدرالدین مدتی پس از مرگ غازان خان، به دستور جانشینش سلطان محمد خدابنده و به تحریک تاج الدین علیشاه گیلانی در سال ۷۱۲  هجری به قتل رسید و تاج الدین علیشاه جای او را گرفت.

رشید الدین فضل الله همدانی: مولف کتاب جامع التواریخ و وزیر غازان خان و سلطان محمد خدابنده. وی نیز همچون خواجه سعد الدین ساوجی با توطئه  تاج الدین علیشاه گیلانی درزمان پادشاهی ابو سعید بهادرخان فرزند و جانشین سلطان محمد از وزارت عزل و به تهمت مسموم کردن سلطان محمد خدابنده، به همراه پسرشانزده ساله اش در سال ۷۱۸ هجری به طرز فجیعی به قتل رسید.

حاجی ابراهیم خان کلانتر: از رجال شیراز در زمان زندیه که با خیانت به لطفعلی خان زند (آخرین پادشاه زندیه)،  نقش مهمی در روی کار آمدن سلسله قاجاریه داشت. وی پس از مرگ آقا محمدخان( موسس قاجاریه) نیز در به سلطنت رساندن فتحعلی شاه قاجار نقش اساسی ایفا کرد و توانست سمت صدراعظمی را برای خود حفظ کند. او به تدریج بر میزان نفوذ و اقتدار خود افزود. اما همین بسط قدرت باعث بدگمانی فتحعلی شاه نسبت به او شد و سرانجامی شوم برایش رقم خورد. وی در سال ۱۲۱۵ هجری دستگیر و به طالقان تبعید شد. حدود یک ماه بعد به دستور شاه قاجار چشم او را به میل کشیدند، زبانش بریدند و به قتلش رساندند.



قائم مقام فراهانی: صدر اعظم ایران در زمان محمد شاه قاجار بود. پس از آنکه فتحعلی شاه در سال ۱۲۵۰ قمری درگذشت، محمد شاه که والی آذربایجان بود قصد عزیمت به پایتخت را کرد. قائم مقام٬ جهانگیر میرزا و خسرو میرزا، دو برادر محمد شاه، را که در قلعه اردبیل زندانی بودند، نابینا کرد و وسایل جلوس او را فراهم آورد. اما با این همه دیری نپایید بدگوییهای برخی درباریان و نیز تحریکات حاجی میرزا آقاسی موجب بدبینی شاه نسبت به قائم مقام شد. محمد شاه در سال دوم سلطنت خود دستور داد قائم مقام را زندانی و پس از چند روز خفه کنند. می گویند شاه پیشتر برای قایم مقام سوگند خورده بود که خونش را نریزد. ماموران شاه قایم مقام را خفه کردند تا خونش ریخته نشود!

حاجی میرزا آقاسی: آخرین صدراعظم محمد شاه قاجار بود. پس از آن که قائم مقام فراهانی به فرمان محمدشاه کشته شد، به صدارت رسید. وی اگرچه کشته نشده اما پس از مرگ محمد شاه، توسط امیرکبیر به کربلا تبعید شد و همانجا در سال ۱۲۶۵ قمری در انزوا درگذشت.

میرزا تقی‌خان فراهانی (امیرکبیر): از مشهورترین و تاثیرگذارترین صدراعظم‌های ایران در دوران قاجاریه بود. وی  پس از مرگ محمد شاه در تامین هزینه عزیمت ولیعهد ناصرالدین‌شاه به تهران نقش مهمی داشت. امیرکبیر در اوایل سلطنت ناصرالدین‌شاه به مقام صدراعظمی دست یافت. اما حضورش در دربار همواره مورد مخالفت تعدادی از نزدیکان شاه قرار داشت. پس از سه سال و سه ماه صدارت تلاش‌های این عده سرانجام منجر به صدور حکم عزل امیرکبیر گردید. امیرکبیر دو روز پس از عزل به کاشان تبعید شد و سرانجام در سال ۱۲۶۸ قمری در حمام فین کاشان با بريدن رگ دستهايش به قتل رسید.

میرزا نصرالله خان نائینی: سیاست‌مدار اواخر دوران ناصری تا اوایل سلطنت محمدعلی شاه. فرمان مشروطیت در دوران صدراعظمی او به امضای مظفرالدین شاه رسید و تاج پادشاهی را پس از فوت مظفرالدین شاه او بر سر محمد علی میرزا گذارد. مرگ او ( در ۱۴ سپتامبر ۱۹۰۷) به طرز مشکوکی روی داد. بسیاری از جمله ادوارد براون و ناظم‌الاسلام کرمانی مرگ او را نیز نظیر نخست‌وزیران پیشین قاجاریه به پادشاه نسبت می‌دهند.

محمدولی‌خان تُنِکابُنی: معروف به سپهدار تنکابنی، حکمران گیلان، سیاست‌مرد و پنج دوره رئیس‌الوزرای ایران. اگرچه او در زمان صدارتش در دوران قاجاریه به قتل نرسید اما در دوره رضاشاه بسیاری از املاک و اموال او را گرفتند و بالاخره در سال ۱۳۰۵ هجری خورشیدی خودکشی کرد.

رضا شاه در سال ۱۳۰۴ پس از انحلال سلسله قاجاریه به پادشاهی رسید. دوران دیکتاتوری مطلقه او تا زمان عزلش توسط نیروهای متفقین در سال ۱۳۲۰ ادامه یافت. در تمام این دوران تنها دولتمردی که تا حدودی در برابر او قدرتی یافت، عبدالحسین تیمورتاش بود.

عبدالحسین تیمورتاش:  دولتمرد دوره‌های قاجار و پهلوی بود. او از کسانی بود که در برانداختن قاجارها و برآوردن پهلوی‌ها کوشش بسیارکرد. در دوره رضاشاه نخستین وزیر دربار و در واقع نفر دوم مملکت پس از رضا شاه بود. او هرچند هیچگاه نخست وزیر نشد اما گفته می شود در انتخاب نخست وزیران دخالت می کرده است.

شاید بتوان نقش تیمورتاش در تاجگذاری رضاشاه را با نقش هاشمی رفسنجانی در ولایت فقیهی آیت الله خامنه ای مقایسه کرد.



تیمورتاش چند سال بعد مورد بدبینی و غضب رضاشاه قرار گرفت و در ۱۳۱۲ خورشیدی در زندان قصر کشته شد.
 
پس از قتل تیمور تاش، رضا شاه به رجال سیاسی دیگر آنقدر بها نداد که بعدا از جانبشان احساس خطر کند. در واقع نخست وزیران، وزرا و کارگزاران حکومتی در آن دوران هیچگاه نتوانستند زیر سایه دیکتاتوری رضا شاه خودی نشان دهند و بیشتر مهره هایی بودند که مطابق اراده ملوکانه هر از چند گاهی جا به جا می شدند.

اما در دوران پهلوی دوم (محمد رضا شاه)، غضب ملوکانه بازهم گریبان شماری از نخست وزیران را گرفت. در این میان کشمکش و نفرت شاه نسبت به محمد مصدق بیش از سایرین بوده است.

عبدالحسین هژیر: در سال ۱۳۲۷ به مدت پنج ماه نخست وزیر ایران بود. وی یک سال بعد به سمت وزیر دربار منصوب شد و حدود دو ماه پس از آن در روز ۱۳ آبان ۱۳۲۸ هدف گلوله سید حسین امامی عضو جمعیت فدائیان اسلام قرار گرفت و کشته شد.

حاجی علی رزم آرا: سپهبد رزم آرا در اوایل تیرماه ۱۳۲۹ به نخست وزیری منصوب شد و در شانزدهم اسفند همان سال توسط فدائیان اسلام ترور شد.

محمد مصدق: رهبر جبهه ملی ایران و شاید قدرتمندترین نخست وزیر دوران محمد رضا شاه. تنها نخست وزیری است که علنا با شاه رو در رو شده است. کودتای معروف ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ علیه او و به حمایت از شاه شکل گرفت. پس از کودتا به مدت سه سال زندانی شد و پس از آن نیز تا پایان عمرش در سال ۱۳۴۵ در ملک خود در "احمد آباد" تحت حصر خانگی بود.



فضل الله زاهدی (سرلشکر زاهدی): زاهدی در ۲۸ مرداد با کودتایی که از حمایت آمریکا و انگلیس برخوردار بود، مصدق را برکنار و مقدمات بازگشت شاه از رم را، که در پی ناکامی اولیه کودتا در روز ۲۵ مرداد به ایتالیا فرار کرده بود، فراهم ساخت و نخست وزیر کودتا شد.

افزایش اقتدار زاهدی شاه را نگران کرد. وی سرانجام  در فروردین ۱۳۳۴ پس از بیست ماه صدارت ناچار به کناره گیری شد. وی سپس به عنوان ریاست نمایندگی دایمی ایران در ژنو منصوب و در واقع به صورت محترمانه ای به تبعید فرستاده شد. او تا پایان عمرش در سال ۱۳۴۲ به جز یک هفته که آن هم برای شرکت در مراسم ازدواج پسرش به تهران آمد، اجازه ورود به کشور را نداشت.

منوچهر اقبال:  سیاستمدار، پزشک و موسس سازمان نظام پزشکی ایران. دکتر منوچهر اقبال از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۹ نخست وزیر بود. در انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی پس از اعتراضهایی که از از سوی احزاب و مردم شد، شاه نتیجه انتخابات را مردود اعلام کرد و دکتر اقبال استعفا نمود. وی در سال ۱۳۴۲ به سمت مدیرعاملی شرکت ملی نفت ایران منصوب شد. در سال ۱۳۵۶ امیرعباس هویدا، وزیر دربار، به دیدن دکتر اقبال رفت و به امر شاه استعفایش را خواست. اقبال یک ساعت بعد سکته قلبی کرد و درگذشت.

علی امینی: دکتر علی امینی در سال ۱۳۳۹ با حمایت دولت جان اف کندی در آمریکا به سمت نخست وزیری منصوب شد. تلاشهای او برای کاهش نقش شاه در اداره امور کشور با مقاومت و مخالفت محمدرضا شاه مواجه گشت و پس از ناامیدی از همراهی جبهه ملی (جبهه اپوزیسیون)، در سال ۱۳۴۱ ناچار به کناره گیری شد. علی امینی در پی انقلاب ۵۷ به فرانسه رفت و در سال ۱۳۷۱ در پاریس درگذشت.

حسنعلی منصور: نخست وزیر ایران از اسفند ۱۳۴۲ به مدت یازده ماه. در اول بهمن ۱۳۴۳ در مقابل مجلس شورای ملی توسط یک عضو گروه "هیئتهای موتلفه اسلامی" ترور شد.

از بارزترین نخست وزیران در دوران پس از کودتا می توان به امیر اسد الله علم و امیرعباس هویدا اشاره کرد. علم از سال ۱۳۴۱ تا سال ۱۳۴۲ (پیش از حسنعلی منصور) نخست وزیر بود. امیرعباس هویدا نیز پس از ترور حسنعلی منصور در سال ۱۳۴۳به مدت سیزده سال بر کرسی صدارت نشست و به این ترتیب رکورددار طولانی ترین دوره ریاست بر دولت در طول تاریخ ایران شد. 

این دو از مهمترین چهره های سیاسی دوران پهلوی دوم محسوب می شوند و هر دو پس از نخست وزیری به وزارت دربار منصوب شده اند. اسدالله علم تنها نخست وزیری است که تا پایان عمر با شاه روابط نزدیک داشته است و به نوعی خوش اقبال ترین نیز محسوب می شود. علم در اوایل سال ۱۳۵۷ به علت ابتلا به سرطان خون درگذشت.

سایر نخست وزیران پس از علم تا پایان دوره پهلوی در سال ۵۷،  یا ترور شدند( حسنعلی منصور و شاهپور بختیار) یا تیرباران(هویدا) و یا به تبعید اجباری در غربت تن دادند( جمشید آموزگار، جعفر شریف امامی، غلامرضا ازهاری). 

امیرعباس هوایدا در بحبوبه حوادث سال ۵۷ به دستور شاه به همراه تعداد دیگری از رجال سیاسی به زندان افتاد تا بلکه آتش انقلاب مهار شود. اما در فردای پیروزی انقلاب از زندان به محاکم انقلابی برده و در فروردین سال ۱۳۵۸ به دستور صادق خلخالی تیرباران شد.



شاهپور بختیار هم که زمانی از سران جبهه ملی بود و به همین دلیل هم چند باری به زندان افتاده بود، در دی ماه ۵۷ آخرین فردی شد که پست نخست وزیری را از شاه در یافت کرد. وی پس از پیروزی انقلاب به فرانسه رفت و به مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی پرداخت. در سال ۱۳۷۰ در پاریس توسط عوامل جمهوری اسلامی ترور شد.

پس از انقلاب اسلامی، پست ریاست جمهوری به طور رسمی به جایگاه دوم در سلسله مراتب قدرت در ایران تبدیل شد. اما در ده سال نخست کماکان پست نخست وزیری در کنار پست ریاست جمهوری وجود داشت و ریاست هیات وزیران همچنان با نخست وزیر بود.

مهدی بازرگان اولین نخست وزیر دوران انقلاب در همان سالهای اولیه به حاشیه رفت و به ویژه پس از سال ۱۳۶۲ به کلی از صحنه سیاست و حکومت رانده شد. وی تا زمان مرگش در سال ۱۳۷۳ به عنوان یکی از مخالفان داخلی جمهوری اسلامی محسوب می شد.



محمد علی رجایی، نخست وزیر دوران بنی صدر و محمد جواد باهنر نخست وزیر بعدی با هم در در اثر انفجار دفتر نخست وزیری در شهریور ماه ۱۳۶۰ کشته شدند.

ابوالحسن بنی صدر: اولین رئیس جمهور تاریخ ایران است. او تنها دو سال پس از نشستن بر کرسی ریاست جمهوری عزل شد ناچار به فرار از ایران شد. او اکنون در کنج عزلتِ تبعید به سر می برد.

میرحسین موسوی: نخست وزیر دوران هشت ساله جنگ ایران و عراق، از یک سال پیش تاکنون در منزلش در تهران تحت حصر خانگی است. وی حتی از حقوق اولیه یک زندانی از قبیل حق داشتن وکیل، حق ملاقات با بستگان و به طور کلی هرگونه ارتباط با جهان خارج محروم است.

اکبر هاشمی رفسنجانی: سالها یارِ غار رهبر کنونی ایران و یکی قدر قدرت ترینها بود. زمانی حتی مردم به او اکبرشاه می گفتند. اما او نیز از گزند نفرینِ کرسیِ صدارت در امان نماند. هاشمی رفسنجانی از اواسط دهه هشتاد شمسی کم کم از چشم رهبرش افتاد؛ در خلال حوادث سال ۸۸ "ساکت"ِ فتنه نام گرفت و در آخرین انتخاباتی که کاندید شد توسط شورای نگهبانِ نظامی که خود از پایه گذارانش بود، رد صلاحیت شد. مرگ ناگهانی او در سال گذشته شبهاتی به وجود آورده است.



محود احمدی نژاد: او که همزمان با افول قدرت رفسنجانی، ستاره بختش اش نزدِ نفر اول حکومت صعود می کرد و در دوره اول ریاست جمهوری اش ملیچکِ رهبر بود،  در دوره دوم کم کم منفور یارانِ رهبرش شد و نامش با "جریان انحرافی" پیوند خورد. او نیز تا آن حد سقوط کرد که برای انتخابات جاری مانند رفسنجانی در سال ۹۲، رد صلاحیت شد. او نیز اکنون از مغضوبان است.

حسن روحانی: آیا او نیز در نهایت به جرگه سیاه بختان آلوده به نفرینِ کرسی صدارت خواهد پیوست؟ شواهد و قراین چنان می نماید.


Telegram Icon

به تلگرام پایگاه خبری و تحلیلی روژ بپیوندید

مطالب مرتبط:

جان باختن یکی از شهروندان بازداشت شده در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج

اعزام نیروهای عملیاتی سپاه از استان های غربی به شهرهای متشنج

گستردش اعتراض های مردمی به دیگر شهرهای ایران

انتخاب دو استاندار "کُرد" برای آذربایجان غربی و کُردستان

محکومیت حملات داعش توسط احزاب کُرد

کلمات کلیدی:


بازنشر مطالب پایگاه خبری و تحلیلی روژ تنها با ذکر منبع مجاز است

تحلیل خبر

analis picture

افواج حمیدیه چگونه، کجا و با چه هدفی تشکیل شدند؟

افواج[۱] حمیدیه ( ترکی: Hamidiye Alayları) پدیده ای است که در تاریخ کُردها که محل بحث و مناقشه بسیار است. همچنین بیشتر منابع و پژوهش های صورت گرفته به زبان ترکی بوده و کمتر منبعی به زبان کُردی در دسترس است.

شنبه ۷مهر۱۳۹۷/ ۱۸:۳۰


خبر


مصاحبه

Interview Picture

واقعیت این است که اعضای ناتو و اعضایی که با ترک‌ها همکاری داشته و با این کشور رابطه دارند خواهان نزدیک‌شدن و برقراری تفا

پنجشنبه ۳آبان۱۳۹۷/ ۰:۲