گذشته، حال و آینده کردهای سوریه/ بخش نخست

Thursday, May 10, 2012




تهیه و تنظیم: عمار گلی
برگردان از کردی: عارف سلیمی


NNSROJ: جان ایزد خلو سال 1980 میلادی در "جندریس" نزدیک جبل الاکراد از توابع شهرعفرین، کردستان سوریه، به دنیا آمده است.
وی پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه در شهر عفرین،  در رشته زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه حلب به ادامه تحصیل پرداخت. آقای خلو فارغ التحصیل دانشگاه حلب است و از سال 2001 وارد فعالیتهای مدنی و فرهنگی در کردستان سوریه شده است. همچنین به صورت مخفیانه به تدریس و آموزش زبان کردی به علاقه مندان می پرداخته است. تا سرانجام در پی فشارهای رژیم بعث در سال 2009 اجبارا کردستان سوریه را ترک کرده و به اقلیم کردستان عراق پناه می آورد. وی هم اکنون به عنوان خبرنگار در بخش کردی کرمانجی "موسسه خندان" مشغول فعالیت است.

ابتدا می خواهم کمی در مورد کشور سوریه صحبت کنید. به عبارتی دیگر تعریفی از موقعیت کنونی و تاریخی سوریه ارایه دهید.
سوریه بخشی از سرزمین شام محسوب می شود. با توجه به اسناد تاریخی، سوریه کنونی قسمتی از یک منطقه جغرافیایی است که از مناطق فعلی اردن، سوریه، لبنان و فلسطین تشکیل شده است. اما در اواخر دوره امپراطوری عثمانی، که آن زمان به دولت بیمار یا دولت پیر مشهور بود، کشورهای غربی به ویژه فرانسه و بریتانیا نقشه جدید سوریه را طرحریزی کردند. البته این را هم بگویم که مرز کنونی سوریه با ترکیه طبق معاهده سال 1929 بین فرانسه و ترکیه مشخص گشت. مرزی که با توجه به خط راه آهن تعیین شده است و عوامل جغرافیایی و یا سیاسی در آن دخیل نبوده است. همین مساله جغرافیای کردها را در آن منطقه به دو بخش تقسیم کرد. مثلا شما روستاهایی می بینید که یک بخش آن جزو ترکیه است و بخش دیگرش جزو خاک سوریه.

همانگونه که می دانید سوریه در تاریخ از جایگاه مهمی برخوردار است. در مقاطع مختلف تاریخی می توان از اهمیت ویژه این منطقه برای امپراطوریهای وقت مانند ساسانیها، رومیها و عثمانیها ذکر کرد.آیا در بطن این تمدنی که شما از آن به عنوان تمدن شام نام بردید می توان جایگاهی برای کردها تصور کرد؟ به عبارت دیگر آیا کردها نیز در آن نقشی داشته اند؟
اگر بخواهیم در مورد تاریخ سوریه حرف بزنیم باید بگویم در ابتدا اعراب در آن نقشی نداشته اند. در واقع با تاریخ کردها، آسوریها و تا حدی یهودیها گره خورده است. با توجه به پژوهشهایی که اخیرا انجام شده می توان گفت که سوریه و لبنان کنونی از تمدن هوری- میتانی باستان برخاسته است.  پیش از این گفته می شد که سوریه یا سیریا از کلمه سریانی آمده است. اما برخی تحقیقات اخیر نشان می دهد که واژه سوریه از واژه هوریا آمده است. در سوریه کنونی آثاری از سه برهه مختلف پیش از اسلام به جای مانده است. اولین آثار به دوران هوریها و میتانیها برمی گردد و آثاری نیز از دوره های بعدی "آسوری سریانی" و رومی به جای مانده است. اما قدیمی ترین آثار به دوران هوریها و میتانیها بر می گردد. بنابراین می توانیم بگوییم که کردها نه تنها در تاریخ این سرزمین مشارکت داشته اند بلکه حتی به نوعی با سرآغاز تاریخ آن گره خورده اند. در تمام مناطق کوهستانی سوریه تا نزدیکی شهر جزیره(ناحیه ای درمجاورت مرز ترکیه )  آثاری از دوران هوریها و میتانیها به چشم می خورد. حتی پایتخت هوریها و میتانیها در نزدیکی شهر کنونی "سری کانی" واقع شده است که نام قدیم آن منطقه "اورکیش" می باشد.

اگر امکان دارد کمی هم در مورد شهر حلب بگویید. برخی می گویند که حلب در گذشته بیشتر هویت کردی داشته است. این گفته آنها تا چه حد به حقیقت نزدیک است؟
حلب را می توان به شهر همدان تشبیه کرد. شهری که بخشی از تاریخ کردها را در برمی گیرد. هرچند در حال حاضر جزو خاک کردستان نیست، اما در گذشته و تا اواخر قرن نوزدهم هیچ برهه ای را سراغ نداریم که حاکم شهر حلب غیر کرد بوده باشد. حلب کنونی در واقع حلب جدید است که اواسط قرن بیستم به تدریج ترکیب جمعیتی آن را تغییر دادند. به جرات می توانم بگویم که حدود 70% تاریخ حلب با تاریخ کردها گره خورده است.  آخرین حکام کردتبار شهر حلب جان پولادها (جنبلاطها) بودند که خود در اصل از منطقه "کلسن"  آمده بودند. این خانواده بعدها حاکم حلب شدند و پس از آن هم به لبنان رفتند. اکنون آنها رهبر دروزیهای لبنان هستند.

به این ترتیب می توانیم بگوییم که ترکیب جمعیتی شهر حلب همین اواخر تغییر کرده  است؟
بله همین طور است. در زمان اشغال سوریه توسط فرانسویها اعراب کوچ نشین به عنوان یک تهدید قلمداد شدند و به همین خاطر فرمانی صادر شد که به موجب آن می بایست کلیه عشایر کوچرو عرب  در شهرهای نزدیک آنها اسکان داده شوند. به دنبال صدور این دستور بیشتر اعرابی که در اطراف حلب ییلاق و قشلاق می کردند، به این شهر روی آوردند. همچنین بخشهای زیادی از مناطق کنونی استان ادلیب که در سال 1960 از حلب منفک شد، در واقع جزو مناطق کردنشین بودند. این مساله در مورد بخشهایی از استان حماء هم صدق می کند.

عرب شامی با عرب کوچانده چه فرقی دارد؟ این سوال را از آن رو می پرسم چون می بینم در داخل سوریه چنین اصطلاحاتی رواج دارد.
اعراب کوچانده شده همان قبایل عرب اسکان داده شده هستند. اما اعراب شامی به آن بخش از جامعه سوریه می گویند که از قدیم در داخل شهرها زندگی می کرده اند.

می خواهم کمی در مورد دودمان ایوبیها صحبت کنید. از سویی در گفتمان ناسیونالیسم کردی که سرآغاز آن به اوایل قرن بیستم بر می گردد، از صلاح الدین ایوبی به عنوان شخصیتی خائن نام برده می شود. به دلیل آنکه گویا کاری برای ملت کرد انجام است. آیا به نظر شما چنین دیدگاهی قضاوت کردن بدون در نظر گرفتن روند تاریخی نیست؟ اصولا در زمان صلاح الدین مساله ای به نام حقوق ملی یا حق ملت کرد یا حتی مساله کرد موضوعیت داشت؟
چرا خائن؟!! آنهم برای کسی که برای نمونه برای کلیه شهرهایی که تحت تصرف داشت حاکمان نظامی کردتبار تعیین کرده بود. تقریبا تمامی مقامات بلندپایه حکومت صلاح الدین کرد بودند. وی در مسایل نظامی و سیاسی اعتماد چندانی به غیر کردها نداشت. شهر حماء توسط ایوبیها ساخته شده است و در حال حاضر هم این شهر از سوی اعراب به "مدینه الابوالفیدا" مشهور است. ابوالفیداء پسر عموی صلاح الدین بود. صلاح الدین حتی نشانه عقاب را به پرچم مسلمانان اضافه کرد. همانطور که می دانید در آیین اسلام استفاده از نشانه های حیوانات و گیاهان برای پرچم (بیرق) ممنوع است و باید از نمادهای ساده ای چون ماه یا ماه و ستاره استفاده کرد. اما صلاح الدین نشان عقاب را به عنوان بیرق سپاه خود برگزید. در مصر تا زمان ملک فاروق کلیه حکام و امرای این کشور کردتبار بوده اند که مردم آنها را با عناوین عجیبی چون " خودی وی فاروق یا اسماعیل"، اصطلاح رهبر در مصر معمول نبوده است و حاکمان با عناوینی از این دست که به معنای صاحب است خوانده می شدند. اینها همه تحت تاثیر دوران صلاح الدین در مصر بر جای مانده است. حتی امروزه در مصر از اسامی شیرین، نسرین یا پریخان برای دخترها استفاده می کنند. کردها در این اواخر به دلیل رواج ناسوینالیسم عربی به حاشیه رانده شدند اما در گذشته چنین نبود.

برخی ادعا می کنند که چند میلیون کرد در مصر زندگی می کنند. چنین چیزی تا حد واقعیت دارد؟
در واقع هیچ آمار دقیقی از شمار کردها یا کردتبارهای مصر در دست نیست. در ماههای اخیر تعدادی از کردهای مصر به دفتر اتحادیه میهنی کردستان در مصر رفته بودند و خواستار حمایت این حزب شده بودند. به گفته آنها حدود چهار میلیون کرد در مصر زندگی می کنند. اما معلوم نیست که این رقم تا حد قابل اطمینان است.

کمی از دوران صلاح الدین فاصله بگیریم و در مورد اواخر قرن نوزدهم حرف بزنیم. دوره ای برای کردها سرشار از رویدادهای مهم و تاثیر گذار است. اما قبل از آن اگر امکان داشته باشد کمی درباره گفتمان ناسیونالیسم در میان اعراب توضیح دهید. ناسیونالیسم عربی از چه زمانی شروع شده است و بانیان اولیه آن چه کسانی بودند؟
به نظر من ناسیونالیسم عربی به نوعی از دوره خلافت عبدالملک بن مروان اموی شروع می شود. به عبارت دیگر از دوران امویه و عباسیان. البته این را هم بگویم که این موضوع با تعاریف امروزی و مدرن از ناسیونالیسم همخوانی ندارد. اما اساس و بنیان آنچه که بعدها ناسیونالیسم عربی را شکل داد از همان دوران نشات می گیرد. عبدالملک بن مروان با "دیگری" یا "غیر عرب"  به عنوان دشمن برخورد می کرد. همچنین در مباحث مربوط به نهضت ترجمه که در دوره او شکل گرفت آمده است که کتب و منابع فراوانی که به زبانهایی غیر از زبان عربی نوشته شده بودند، همچنین کتابهایی که به نوعی با سیاست اعراب برای اشاعه و گسترش دین اسلام منافات داشتند توسط عوامل حکومتی عبدالملک از نابود شدند. در مورد آن تعداد از کتابهایی هم که به زبان عربی ترجمه شدند در اغلب موارد می بینیم که به منبع آن اشاره نشده است. یا اینکه دخل و تصرفاتی در چنین کتابهایی صورت گرفته است. عبدالملک همچنین استفاده از هر زبان دیگری به جز زبان عربی را در مکاتبات رسمی و حکومتی ممنوع کرد. گفته می شود در طول 20 خلافت وی ( سالهای 685 تا 705 میلادی) صدها عنوان کتاب از بین رفته است.

پس ناسیونالیسم به تعبیر مدرن آن از چه زمانی در میان اعراب رایج می شود؟
از دهه 1920 میلادی بنیانهای ناسیونالیسم عربی توسط اشخاصی چون "زکی ارسوزی"، "ساطع حسری"، "صلاح الدین بیطار" و چند نفر دیگر پایه گذاری شد. این افراد پایه های مفهومی به نام ناسیونالیسم عربی را بنیان گذاشتند. بعدها میشل عفلق با بهره گرفتن از نظریات زکی ارسوزی جنبشی ناسیونالیستی را تاسیس کرد. اما به نظر من نکته ای که در اینجا جلب توجه می کند، این است که یکی از دلایل ترویج ناسیونالیسم عربی به ویژه در مطقه "شام" حمایت از مسیحیان بوده است. هم میشل عفلق و هم قسطنتین زریق هر دو مسیحی بودند. علفق بارها گفته است که "اسلام  روح ملت عرب و حاوی پیام تمدن عربی است."

واژه بعث به چه معنا است و چگونه با سوسیالیسم در هم آمیخت؟
کلمه بعث یعنی تولد دوباره یا وجود دوباره. در باره بخش دوم سوال شما هم باید بگویم که در ابتدا دو حزب اصلی وجود داشتند. اولی حزب بعث عربی بود که در سال 1946 توسط عفلق و بیتار تاسیس شد. حزب دیگری هم تحت عنوان حزب عربی اشتراکی در سال 1950 از سوی اکرم حورانی تاسیس شد. هر دو حزب در فضایی متاثر از گفتمان ناسیونالیسم عربی و پان عربیسم پا به عرصه وجود نهاده بودند. وقتی که در سال 1952 سران این احزاب تصمیم گرفتند فعالیتهایشان را در قالب یک حزب واحد ادامه دهند. بنابراین حزب "بعث عربی اشتراکی" از ادغام دو حزب فوق به وجود آمد. به این ترتیب دو مفهومی که در ظاهر امر از همدیگر خیلی فاصله دارند در قالب حزب بعث در کنار هم قرار گرفتند. البته ناگفته نماند که حزب ناصری هم ادعاهای سوسیالیستی داشت. از سوی دیگر حزب کمونیست عربی هم وجود داشت که در سوریه و لبنان و تا حدی در مصر پایگاهی داشت. همچنین حزب کمونیست سوریه که نیز به تدریج به طرف ناسیونالیسم عربی گرایش پیدا کرد، توسط شخصی به نام خالد بکتاش تشکیل شد. خالد از کردهای دمشق و از خانواده بکتاشیها بود. مثلا گفته ای از خالد بکتاش در کنگره هفتم حزب بعث سوریه نقل می شود که مضمون آن چنین است. "ما عربها باید ارتش بزرگ اعراب را برای آزاد کردن عربها و گسترش ناسیونالیسم عربی تاسیس کنیم." این نکته را هم باید در نظر گرفت که اغلب موسسین این احزاب تحصیلکرده غرب بودند و بیشترشان تحت تاثیر فاشیزم موسولینی و نازیسم هیتلر قرار گرفته بودند و درک نادرستی از مفهوم سوسیالیسم داشتند. به همین خاطر است که می بینیم این جریان چنین سمت و سویی پیدا کرده است.

عجیب است که خالد بکتاش کردتبار چنین حرفی زده باشد.
نکته جالب توجه اینکه رهبر کنونی حزب کمونیست سوریه شخصی است به نام عمار بکتاش و در حال حاضر با حزب بعث همکاری می کند. وی در بحران کنونی سوریه به طور کامل به یاری حکومت شتافته است. هرچند همکاری و هماهنگی بین این جریانات مساله تازه ای نیست و از سال 1972 شروع شده است.

بعضی بر این باورند که بیشتر اعضای حزب کمونیست سوریه از میان علویها هستند. این مساله تا حد صحت دارد؟
چنین چیزی به هیچ وجه صحت ندارد. هرچند از علویها نیز در میان اعضای این حزب به چشم می خورند، اما اغلب آنها عرب سنی هستند. خانواده بکتاش هم در اصل سنی مذهب هستند. کردها نیز تا دهه 1980 در حزب کمونیست حضور داشتند اما از آن تاریخ به بعد کردها به تدریج از این حزب فاصله گرفتند.

این همان ناسیونال سوسیالیسم دوران نازیها یا هیتلر نیست؟
بله دقیقا همان ناسیونالیسم نازی و حتی سوسالیسم استالین است. چون می بینیم که مشابه همان روشها و متودها ملتی را به حساب انکار ملتهای دیگر به عرش اعلا می برد. به همین خاطر است که مشابه همان فجایع را بر سر ملتهای دیگر و در نهایت بر سر خود عربها وارد می کند.

این گروهها تا چه حد با گروههای اسلامی سر سازگاری داشتند؟
تا زمانی که اسلامگراها نسبت به قبضه کردن قدرت از سوی علویان اعلام خطر نکرده بودند، بعثیها روابط خوبی با آنها داشتند. اما پس از این اعلام خطر میانه حکومت با اسلامگرا و به ویژه با اخوان المسلمین شکرآب شد.




مطالب مرتبط:

کلمات کلیدی:


بازنشر مطالب پایگاه خبری و تحلیلی روژ تنها با ذکر منبع مجاز است

تحلیل خبر

analis picture

زلزله کرمانشاه؛ بسیج عمومی در سایه بی اعتمادی عمومی

سه روز پس از زلزله مهیب در غرب استان کرمانشاه همچنان آمار تلفات در حال افزایش است و بسیاری از مناطق بدون هرگونه کمک و امداد رسانی به حال خود رها شده اند.

پنجشنبه ۲۵آبان۱۳۹۶/ ۰:۳۵


خبر


مصاحبه

Interview Picture

تا سوم آگوست ۲۰۱۴ نادیه مراد در حال گذراندن یک زندگی نرمال در روستایش کوجو در شمال عراق و نزدیکی شهر شنگال بود. عاشق خان

یکشنبه ۷خرداد۱۳۹۶/ ۲۲:۲۳