گذشته،حال و آینده کردهای سوریه

Sunday, May 20, 2012


مصاحبه و تنظیم: عمار گلی
برگردان از کردی: عارف سلیمی

قبل از آنکه به موضوع تعریب و کوچاندن اجباری کردهای سوریه بپردازیم می خواهم کمی در مورد بافت جمعیتی هویتهای مختلف، به ویژه کردها، در سوریه صحبت کنید. در منابع مختلف آمارهای متفاوتی از جمعیت کردهای سوریه ارایه شده است. برخی جمعیت آنها را 5% کل جمعیت سوریه عنوان کرده اند، در برخی آمارها از جمله آمار وزارت امور خارجه آمریکا آمده است که کردها 9% جمعیت سوریه را تشکیل می دهند و آمارهای سازمان ملل متحد نیز این نسبت را تا 18% بالا برده است. به نظر می رسد که هنوز آماری دقیق و علمی از جمعیت اقلیتهای مختلف سوریه در دست نباشد.

منطقه اقلیم کردستان سوریه عموما کردنشین است. اما باید به این نکته توجه داشت که کردهای سوریه تنها به منطقه کردستان سوریه محدود نمی شوند. در سایر مناطق سوریه نیز صدها هزار کرد زندگی می کنند. مثلا در مورد کردهای دمشق می توانم بگویم که جمعیت قابل توجهی هستند. اصولا ترکیب جمعیتی دمشق در گذشته شامل کردها، اعراب شامی، یهودیها( که اکنون دیگر حضور ندارند) و اقوام مختلف مسیحی بودند. در گذشته در شهرهای دمشق، حلب، حماء و ادلیب نسبت جمعیتی کردها و عربها تقریبا یکسان بوده است. اما در دهه های اخیر به دلیل سیاستهای دولت مرکزی، قبایل عرب اطراف شهرها در داخل شهرها سکنی گزیدند و ترکیب جمعیتی درون شهرها را به نفع اعراب تغییر دادند. مثلا در شهر حماء که در زمان ایوبیان ساخته شده است، جمعیت کرد و عرب نصف به نصف بوده است. در منطقه ادلیب نیز بیشتر ساکنان کرد بوده اند. در حال حاضر هم بیشتر زمینهای مابین منطقه لاذقیه و عفرین به نام خوانین کرد ثبت شده است. اما بنا به قانون اصلاحات ارضی که در دهه 1970 به اجرا درآمد بیشتر این زمینها به اعراب واگذار شد و  کردها یا ناچار به ترک آن مناطق شدند و یا اینکه هویتشان را به عرب تغییر دادند.

این قانون تنها شامل کردها شد یا اینکه در مورد اقوام دیگر نیز به اجرا درآمد؟
بیشتر در مورد کردها به اجرا درآمد. چون اصولا در سوریه کلمه "آغا" (مالک) یا خان در میان اعراب رواج نداشته است. در میان عربها رئیس قبیله وجود دارد که یا کارگزار دولت است یا صاحب گاو و گوسفند؛ اما زمین زراعی ندارد. بنابراین این قانون بیشتر در مورد کردها مصداقیت پیدا کرد. حتی در حال حاضر هم اگر دقت کنید متوجه می شوید که اسامی آن مناطق هنوز هم کردی یا برگرفته از نامهای کردی است. به عنوان مثال می توان به سلسله کوههای "جبل الاکراد" در لاذقیه اشاره کرد که همین اواخر از سوی دولت سوریه بمباران شد. به عبارت دیگر مناطق کردنشین سوریه تا سواحل دریای مدیترانه امتداد داشته است. در منطقه جسر شغوور هنوز هم چهار طایفه بزرگ کرد زندگی می کنند. به لباس سنتی کشور سوریه نگاه کنید، می بینید که کاملا کردی است. همان لباس کردها که از شلوار کردی( پانتول) و شال و قبا و کلاه تشکیل شده است. لباسی که در منطقه عفرین رواج دارد. نکته خنده دار در این قضیه آن است که لباس محلی مناطق حماء، حلب، دمشق، ادلیب و لاذقیه به واسطه رنگ از هم تفکیک می شوند. مساله دیگر هم آنکه برای تحقیر کردها، این لباس در رستورانهای سراسر سوریه به پوشش گارسونها تبدیل شده است.
اما از سوی دیگر گفته می شود که نیروهای امنیتی سوریه با کسانی که لباس کردی می پوشند برخورد می کنند.
بله وضعیت عجیبی است. از یک طرف گارسونها حق دارند لباس کردی بپوشند اما در عین حال با جوان کردی که لباس کردی پوشیده است برخورد می شود. این مساله در مورد نواختن ساز تنبور هم صدق می کند. به عبارت دیگر کردها به عنوان گارسون حق دارند از لباس کردی استفاده بکنند اما به عنوان کرد از چنین حقی برخوردار نیستند. این همان تفکر ملی گرایانه است که در جامعه سوریه حاکم است. 

بگذارید کمی در مورد جمعیت "خویبون" صحبت کنیم. ظاهرا خاستگاه اصلی آنها کردستان سوریه بوده است. جنبش خویبون چگونه و چه زمانی سر برآورد؟
خویبون یک گروه کاملا کردستانی بود. پس از شکست شیخ سعید پیران در کردستان ترکیه و در پی آن سرکوب قیام نخست آگری در سال 1926، دهها هزار کرد کشته شدند. این شکستها روحیه کردها را تا حد زیادی تضعیف کرد. در چنین فضایی بود که عده ای روشنفکر و سیاستمدار کرد از جمله ممدوح سلیم، جلادت بدرخان، کامران بدرخان و تعدادی دیگر مقدمات تاسیس و اعلان جمعیت خویبون را فراهم ساختند. خویبون در تاریخ پنجم اکتبر سال 1927 به منظور برپایی قیامی جدید در کوههای آگری(کردستان ترکیه) اعلام موجودیت کرد. قیام آگری سه روز بعد آغاز شد. مرکز قیام شهر کورداوا و مسئول نظامی آن احسان نوری پاشا بود. پس از موفقیتهای اولیه جمهوری آرارات اعلام موجودیت کرد و "برو حسکه تللی" از کردهای قبیله جلالی به عنوان مسئول امور سیاسی آن انتخاب شد. پرچم کردستان نیز که در واقع همین پرچمی است که اکنون در اقلیم کردستان عراق بر افراشته شده است، در کوه آرارات به اهتزاز درآمد. جنبش خویبون را آن عده از کردهایی که پس از سرکوب قیام شیخ سعید آواره لبنان شده بودند با همکاری کردهای کردستان سوریه تاسیس کردند. در کردستان سوریه خانواده های زمیندار و خوانین و نیز طایفه کوبانی با آن همکاری کردند. ناگفته نماند که نطفه قیام آرارات در داخل جنبش خویبون بسته شد. همچنین جنبش با فرستادن پیامهایی به بخشهای دیگر کردستان خواستار حمایت همه کردها از قیام آرارات شد. اما متاسفانه قیام آرارات در پی توطئه ای منطقه ای و بین المللی در سپتامبر 1930 به شکست انجامید.

شاید اشاره به پرچم کردستان به موضوع بحث ما ارتباط چندانی نداشته باشد اما از آنجا که این مساله نیز از کردستان سوریه سرچشمه گرفته است، بخشی از تاریخ کردهای سوریه را تشکیل می دهد. عده ای می گویند که پرچم کنونی اقلیم کردستان عراق در حقیقت همان پرچمی است که جمعیت خویبون برای قیام آرارات پیشنهاد کرد. از سوی دیگر برخی نیز چنین گمانه زنی می کنند که این پرچم از سوی استعمار بریتانیا طراحی شده است. دلیل این اختلاف نظرها در چیست؟ اگر اشتباه نکنم شما تحقیقاتی درباره این پرچم انجام داده اید؟
بله. اولین مدارک مربوط به این پرچمی که در حال حاضر به عنوان پرچم کردستان معرفی شده است، به   سالهای 1920 و 1930 در شهر استانبول ترکیه بر می گردد. اسناد و مدارک نشان می دهند که این پرچم در آن سالها از سوی گروهی به نام " کرد تعالی جمعیتی" محترم شمرده می شده است. این گروه برای اعضایش کارتهای عضویت صادر می کرده است. تصویر پشت این کارتها منقش به همین پرچم بوده است. به عنوان مدرک هم می توانم به کارتهایی که از آن زمان بر جای مانده و موجود هستند اشاره کنم. پس از آنکه جمعیت خویبون فعالیت خود را آغاز کرد، بحثها درباره پرچم کردستان نیز مطرح شد. خویبون بعدا به این نتیجه می رسد که همان نشانه ای را که "کرد تعالی جمعیتی" مورد استفاده قرار می داده، به عنوان پرچم کردستان انتخاب کند. و در پی تصویب آن، می بینیم که بر روی تمامی اسناد و اوراق مربوط به خویبون به چشم می خورد و همچنین در قیام آرارات نیز روی کوه آرارات به اهتزاز در می آید. بریتانیا هیچگونه نقشی در این قضیه نداشته است. همانگونه که گفتم در استانبول به عنوان پرچم کردستان از سوی کردهای وابسته به "کرد تعالی جمعیتی" تعیین و محترم شمرده می شد. حتی در آرشیوهای به جای مانده از روزنامه "هاوار" هم اشعاری از جلادت بدرخان و کامران بدرخان و جگر خوین در مدح این پرچم می توانیم ببینیم. در زمان اعلام موجودیت جمهوری کردستان در مهاباد نیز هیاتی از سوی جمعیت خویبون حضور داشتند و همین جمعیت نمونه ای از آن پرچم را تحویل قاضی محمد می دهند. ظاهرا قاضی محمد به آنها می گوید که نمی تواند آن پرچم را برافرازد. چون قبل از آن در کردستان سوریه و کردستان ترکیه برافراشته شده است و ظاهرا نمی خواسته است بهانه به دست فارسها بدهد و به این ترتیب تغییراتی در آن اعمال کرد و به عنوان پرچم جمهوری کردستان (جمهوری مهاباد) معرفی شد. شواهد و دلایل کافی هم در کردستان ترکیه و هم در کردستان سوریه دال بر صحت این حرفها وجود دارند. اما متاسفانه تاکنون این مساله از سوی کردهای عراق و ایران مورد توجه واقع نشده است.

اگر ممکن است کمی هم در مورد  بدرخانها صحبت کنیم. خاندان بدرخان در نهضت روشنفکری کردستان جایگاه ویژه ای دارند.
بدرخانها اصالتا اهل کردستان ترکیه هستند. امارت بدرخانها در سال 1830 در منطقه بوتان توسط همین خاندان تاسیس شد و در همان سالها میر بدرخان با میر محمد امیر منطقه "سوران" به منظور تشکیل یک اتحادیه تماس گرفت که همین موضوع باعث شد عثمانیها به هردو امیرنشین مذکور حمله کنند. میربدرخان به ناچار بوتان را به قصد مناطق شرقی ترک کرد. وی یکبار دیگر در سال 1839 به بوتان بازگشت و امور امارتش را تا سال 1847 به عهده داشت. اما در این سال عثمانیها سپاه بزرگی گرد آورده و به میرنشین بوتان یورش بردند. بدرخانها در واقع موسس امارت بوتان هستند و به خاطر همین قضیه هم با دولت عثمانی دچار مشکل می شوند و متاسفانه پس از شکست از دولت به یمن تبعید می شوند. آنها پس از تاسیس جمهوری، به ترکیه باز می گردند اما اجبارا در استانبول ساکن می شوند. پس از صدور حکم اعدام برای امین عالی بدرخان و سه پسر او (به نامهای ثریا، کامران و جلادت) به مصر فرار می کنند. اولین روزنامه کردی هم توسط یکی از افراد این خاندان یعنی مقداد مدحت بدرخان در سال 1898 چاپ و منتشر شد. آنها همچنین بعدها یکی از مهمترین روزنامه های کردی یعنی همان روزنامه معروف "هاوار" را که نقش بسزایی در تاریخ معاصر کردستان داشته است، ممنتشر ساختند. روزنامه هاوار را جلادت بدرخان در سال 1932 منتشر کرد. همچنین دکتر کامران بدرخان نیز در سال 1943 در بیروت دو روزنامه به نامهای "ستیر" و "روژانو" انتشار داد. البته بیشتر صفحات این دو روزنامه به زبان فرانسوی بود. همین کامران بدرخان در دهه 1960 به منطقه حاجی عمران سفر کرد و به ملا مصطفی بارزانی پیشنهاد کرد تا با اسرائیل رابطه برقرار کند و خود او هم رابط بین او و دولت اسرائیل شد. این خانواده همچنین در تشکیل جمعیت خویبون و قیام آگری نقش بسزایی ایفا کردند. آنها مسوولیت امور فرهنگی قیام را به عهده داشتند. ناگفته نماند که الفبای کردی لاتین هم توسط یکی از اعضای این خاندان (جلادت بدرخان) پایه گذاری شد.
ما می دانیم که کامران و جلادت هر دو در استانبول به دنیا آمدند و بعدها به علت فشارهای دولت آنجا را ترک کردند. گفته می شود که عثمانیها پس از آنکه نسبت به فعالیتهای این افراد حساس شدند حکم اعدام آنها را صادر کردند و در پی آن بود که اعضای این خانواده تن به مهاجرت دادند. اما در کل بحث در مورد خاندان بدرخان بسیار مفصل است و مستلزم تحقیقات مبسوط در این زمینه می باشد. متاسفانه تاکنون تحقیق درخوری در این زمینه انجام نشده است. شایان ذکر است که پس از سقوط دولت عثمانی بسیاری از افراد دیگر وابسته به این خاندان تحت فشار دولت جدید قرار گرفتند و ناچار شدند ترکیه را ترک کنند. به طوریکه اکنون مشاهده می شود که از آن خاندان بزرگ به جز عده ای انگشت شمار کسی باقی نمانده است و آنهایی هم که اکنون در قاهره و دمشق و استانبول نام خانوادگی بدرخان را دارند هویت خود را به عرب یا ترک تغییر داده اند. آن عده هم که هنوز کرد مانده اند نقشی در فعالیتهای فرهنگی و روشنفکری کردها ندارند.

آیا قبل از سالهای 1950 مبارزه فرهنگی در کردستان سوریه جریان داشت؟ به عبارت دیگر آیا سند مهمی در رابطه با چنین فعالیتهایی در آن سالها در دست هست؟
قبل از سالهای 1950 چند گروه فرهنگی در شهرهای عامودا، قامشلی، عفرین و دمشق و حلب فعالیت می کردند. این گروهها تحت پوشش "باشگاه کردستان" و فعالیتهای ورزشی به فعالیتهای فرهنگی نیز می پرداختند. باشگاه کردستان را عصمت شریف وانلی با کمک چند تن دیگر در دمشق تاسیس کرد. همچنین در حلب و کوبانی گروههای مختلفی فعالیت می کردند. اولین چاپخانه کردستان نیز از سوی "موکریانی" در شهر حلب تاسیس شد.

اولین حزب کردی در کردستان سوریه در چه سالی تاسیس شد؟
گروهها و محافل کرد کمونیست پس از مدتی به منظور ایجاد سازمانی فراگیر گرد هم آمدند. تلاش آنها در تاریخ چهاردهم ژوئن سال 1957 منجر به تشکیل اولین حزب کردی در کردستان سوریه یعنی حزب دمکرات کردستان شد. اعضای هیات موسس این حزب افرادی از شهرهای عفرین و قامشلی بودند و دکتر نورادلین زازا هم که اصالتا اهل کردستان ترکیه بود، به عنوان دبیرکل حزب انتخاب شد. نکته قابل توجه در مورد این حزب شعار آن است. شعار حزب "آزادی کردستان و اتحاد هر چهار بخش آن" بود. چنین شعاری آن زمان در میان احزاب کردی موضعی بسیار رادیکال بود.
این حزب تا چه حد تحت تاثیر سایر احزاب همنام خود در دیگر بخشهای کردستان بود و تا چه حدی متاثر از بلوک شرق سابق به رهبری اتحاد جماهیر شوری بود؟
در زمان تاسیس این حزب مردم کردستان سوریه از وجود احزاب دیگری با همین نام در بخشهای دیگر کردستان اطلاع داشتند. تا جایی که اطلاع دارم در بدو امر با هیچ یک از احزاب همنام خود ارتباط نداشت. از شعار اصلی این حزب می توان به برخی واقعیتها در مورد آن پی برد. چون هیچ شباهتی بین شعارهایشان به چشم نمی خورد. حتی همانطور که گفتم شعار حزب دمکرات کردستان سوریه نسبت به دیگر احزاب کرد بسیار رادیکال بود. مثلا حزب دمکرات کردستان عراق شعار "عراقی دمکرات و کردستانی خودمختار" را سرلوحه قرار داده بود. حزب دمکرات کردستان ایران هم همینطور. اما در کردستان سوریه هدف اصلی استقلال کردستان بود. در آغاز تاسیس حزب دمکرات کردستان ترکیه در سال 1965 شخصی به نام "رشید حمو" از سوی حزب دمکرات کردستان سوریه به منظور کمک به همتایان کرد در ترکیه نزد آنها فرستاده شد. سه تن از کادرهای حزبی نیز به یاری حزب دمکرات کردستان عراق شتافتند. این حزب تا حدی متاثر از بلوک شرق بود اما بیشترتحت تاثیر گفتمان ناسیونالیسم کردی که خاستگاه آن استانبول بود، قرار داشت. حتی نماینده این گفتمان در تاسیس حزب دمکرات کردستان سوریه نقش داشت. "نوری درسیمی" نیز در تاسیس این حزب همکاری داشت. در آن سالها جنبش ناسیونالیسم عربی حملات خود را تشدید کرده بود. مثلا سه سال پس از تاسیس حزب بیش از 280 کودک در آتش سوزی سینمای عامودا جان باختند. در پی آن هم از حدود 150 هزار تن از کردها سلب تابعیت شد. جمعیت افراد سلب تابعیت شده اکنون به حدود نیم میلیون نفر می رسد. مصادره امول و اسناد ملکی کردها، زندان و آوارگی و.... نمونهایی از این فشارها است. پنج سال پس از آغاز فعالیت این حزب در میان کادر رهبری آن اختلافاتی بروز کرد که این اختلافات در نهایت در سال 1965 به انشعاب منجر شد. گروهی کماکان استقلال و ناسیونالیسم کردی را آرمان خود می دانستند و گروهی دیگر اهداف خود را به برخی حقوق ملی فروکاسته بودند. هر دو شاخه حزب مذکور پس از انشعاب نیز کماکان با احزاب دیگر کرد از جمله حزب دمکرات کردستان عراق و بعدها اتحادیه میهنی کردستان عراق در ارتباط بودند.

فرانسه در کردستان سوریه چه نقشی داشت؟
در پی فروپاشی امپراطوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول، مناطق سوریه و لبنان سهم فرانسه شدند. البته پیشتر نیز فرانسه و بریتانیا در نظر داشتند مناطق کردنشین و سایر بخشهای امپراطوری عثمانی را میان خود تقسیم کنند اما تلاشهای آنها به دلیل مخالفت روسیه تزاری و بعدا اتحاد شوری ناکام مانده بود. روسها نیز در این میان خواهان سهم خود بودند. در معاهده سایس پیکو آشکارا خاک امپراطوری عثمانی میان دول فاتح تقسیم می شود. اما بعدا در معاهده لوزان با همکاری آمریکا و برتیانیا و فرانسه، کردستان تقسیم شد و ترکیه جدید از دل آن سر بیرون آمد. سوریه در آن زمان تحت الحمایه فرانسه بود. حتی کشور فرانسه در سرکوبی قیام شیخ سعید پیران به ترکیه کمک کرد و اجازه داد نیروهای نظامی ترکیه از داخل خاک سوریه و با قطار به پشت جبهه نیروهای شیخ سعید منتقل شوند. اسناد و مدارک این مساله را ثابت می کند. حتی ممکن است کمک نظامی هم به ترکها کرده باشد. می توانم بگویم که فرانسه نه تنها در کردستان سوریه بلکه در تحولات کردستان ترکیه در آن سالها نیز نقشی منفی و بازدارنده ایفا کرده است.

معاهده سال 1929 میان ترکیه و فرانسه بر چه اساسی بود؟ کردها به این معاهده خیلی اشاره کرده اند. آیا ان هم معاهده ای علیه ملت کرد بود؟ روابط ترکیه و فرانسه در آن مقطع در چه سطحی بود؟
هفتاد درصد این معاهده برای حل مشکلات مرزی دو طرف نوشته شده است. در واقع هدف آن مخالفت با خواسته های کردها بود. قبل از آن هم در سال 1921 پیمان آنکارا به منظور تعیین مرزهای ترکیه از سوی دو طرف امضا شده بود. در آن معاهده نیز علاوه بر مساله تعیین مرزها مطالب دیگری نیز وجود داشت که تاکنون آشکار نشده است. آنچه مسلم است این است که در هنگامه قیام شیخ سعید پیران ترکیه از فرانسه کمکهایی دریافت کرده است. در سال 1926 هم پیمان دیگری میان فرانسه و ترکیه امضا شد که هرچند در آن آشکارا نامی از کردها به چشم نمی خورد اما با دقت در مفاد آن می توان دریافت که هدف اصلی امضای چنین پیمانی مساله کردها بوده است. در جای جای بندهای آن آمده است که دو طرف در حل مسایل داخلی یکدیگر با هم همکاری می کنند. در آن زمان ترکیه تنها یک مساله داخلی داشت، آن هم مساله کرد بود. در سوریه نیز بیشتر مشکلات با مسایل مربوط به کردها گره خورده بود. بنا به این معاهده فرانسه در داخل سوریه و بنا به درخواست ترکیه به هیچ وجه حاضر نبود نامی از کردها ببرد. مثلا زمانی که اجازه انتشار روزنامه هاوار را برای جلادت بدرخان صادر می کنند، در صدور پروانه نشر اشاره ای به زبان کردی نشده است. در آن برگه مجوز که هنوز موجود است، آمده است "دولت فرانسه با انتشار روزنامه مذکور به زبانهای عربی، ترکی و فرانسوی موافق است." سوال اینجاست که چرا باید در برگه صدور مجوز یک نشریه کردی اشاره ای به زبان کردی نشده باشد.  بعدا به خاطر همین مساله نشریه مذکور تحت فشار قرار می گیرد و توقیف می شود. در بند دیگری از معاهده فوق آمده است که دو طرف برای حل مشکلات مرزی با هم همکاری می کنند. خوب واضح است منظورشان از مشکلات مرزی چه بوده است. بیشتر مناطق مرزی بین ترکیه و سوریه داخل خاک کردستان است. بنابراین تنها مساله مرزی مساله کرد بوده است. همچنین بندهای دیگری در این معاهده به چشم می خورد که در تضاد با منافع کردها است. چنین روابطی تا زمانی که فرانسه خاک سوریه را به طور کامل ترک کرد کماکان ادامه داشت. البته ناگفته نماند که در ابتدا که نیروهای فرانسویمی می خواستند از داخل خاک لبنان وارد سوریه شوند، با اعراب درگیر نشدند و تنها چند گردان که تعداد زیادی از افسران کرد آنها را فرماندهی می کردند با فرانسویان به مقابله برخاستند. یکی از فرماندهان کرد گفته بود اگر قرار است نیروی بیگانه  خاک سوریه را اشغال کند پس همان بهتر که با جنگ وارد شود. همچنین کردها بودند که از پارلمان سوریه دفاع کردند و نیز  قیامی که در مناطق ادلیب و حماء علیه فرانسویان شکل گرفت از سوی یک کرد به نام "ابراهیم هانونو" رهبری می شد. بنابراین می بینیم که آنهایی که در برابر اشغالگران مقاومت کردند کردها بودند و از این رو بود که فرانسویها اعتماد چندانی به کردها نداشتند و هیچگاه به حقوق آنها اعتراف نکردند.

گفته می شود در سال 1931 کردها و مسیحیان سوریه در نامه ای خطاب به پارلمان این کشور رسما خواستار خودمختاری شده اند و حقوق اولیه خود را خواسته اند. اگر امکان دارد کمی هم درباره این درخواست و سرانجام آن صحبت کنید.
این درخواست از سوی حاجو آقا و چند تن از مسیحیان سریانی نوشته شد و به طور رسمی از حکومت دمشق و دولت فرانسه خواستند در چارچوب مرزهای سوریه حقوق آنها محترم شمرده شود و هچنین خواستار نوعی خودگردانی در اداره امور منطقه ای خود شدند.  هرچند حاجو آقا نیروی عظیمی در اختیار داشت اما این درخواست آنها از سوی فرانسه به دلیل فشارهای ترکیه رد شد. دلیل رد این درخواست هم به دو موضوع برمی گردد. اول آنکه تشکیل منطقه ای خودگران در نزدیکی دشت ماردین (در ترکیه) می توانست به عنوان سکویی برای مبارزان کرد در کردستان ترکیه تبدیل شود و دلیل دوم هم آنکه شخص حاجو آقا در گذشته با دولت ترکیه جنگیده بود و ترکیه هم بر این امر واقف بود که وی با همه امکانات خود از مساله کرد در کردستان ترکیه حمایت خواهد کرد. از این روی ترکیه با تمام توان به فرانسه فشار وارد آورد تا با درخواست کردها و مسیحیان به بهانه تهدیداتی که در قالب معاهده سال 1929 به آن اشاره شده بود، مخالفت کند.

 در برخی منابع به این مساله اشاره شده است که اولین جنگ داخلی میان نیروهای کرد در تاریخ معاصر کردها در کردستان سوریه به وقوع پیوسته است. گفته می شود ترکیه در برافروختن آتش این جنگ دست داشته است و بعدا فرانسه نیز برای سرکوب قیامهای احتمالی کردان در آن نقش ایفا کرده و حتی مناطق کردنشین را در جریان آن وقایع بمباران کرده است.
بله، اوایل دهه 1930 قیامی در کوهستان کردها در عفرین تحت عنوان "نهضت مریدین" به رهبری شخصی به نام "شیخ ابراهیم" سر برآورد. این شخص از کردهای عفرین بود و دشمنی عمیقی با خوانین و روسای عشایر کرد داشت.  وی در تلاش بود تا حمایت فقرا و کشاورزان را به دست آورد و از این راه نیرویی فراهم کند. پس از آنکه تا حدودی توانست نیروهایش را سازمان دهد به مقابله با فرانسویان پرداخت. او می گفت ما به عنوان مسلمان ابتدا باید اشغالگران کافر را از سرزمین خود بیرون برانیم. اما نکته ای که باید به آن اشاره کرد این است که این شخص به کمال آتاترک وابسته بود و ترکها از آنجا که خود نمی توانستند مستقیما با فرانسه وارد جنگ شوند، می خواستند از طریق این شخص به قول معروف با یک تیر دو نشان بزنند. هم در صورت امکان شهر حلب را به ترکیه ملحق کنند و هم آنکه نیروهای کرد در کردستان ترکیه را(که با حمایت کردستان سوریه در حال مبارزه بودند) با یک جنگ ناخواسته مواجه ساخته و به این ترتیب تضعیف شوند. شیخ ابراهیم در راستای منافع ترکیه و کمالیستها ابتدا با خاندانهای بانفوذ کرد در منطقه عفرین مقابله می کند که در پی آن دهها خانواده کرد قتل عام شدند و عده دیگری به ناچار به حلب و سایر شهرهای سوریه نقل مکام کردند. کمالیستها به حدی در منطقه عفرین و به ویژه در میان "نهضت مریدین" نفوذ داشتند که مدتی هم علایم و نشانه های آنها مانند کلاه ترکی در عفرین رواج یافته بود. زمانی شخصی به نام بتل آقا (بَتَل به معنی قهرمان) که قلعه باسووتی را در اختیار داشت با کمک پاشای وقت مصر در تلاش بود تا امارتی کردنشین از جبل الاکراد در لاذقیه تا نزدیکی عفرین بنا کند اما ناکام ماند و توسط ترکها در حلب به قتل رسید. می بینیم که ترکها برای مقابله با تهدیدات کردها در داخل خاک ترکیه از یک نیروی کرد کمک می گیرند و در نهایت هم وقتی که احساس می کنند این نیرو کم کم دارد به تهدیدی علیه فرانسویها تبدیل می شود، در سرکوبی آن با فرانسویها همکاری می کنند. فرانسویها در سالهای حتی اقدام به بمباران شهر عفرین کردند. گروه مریدین تا سال 1948 نیز فعالیتهایی داشت و خود شیخ ابراهیم هم بعدها در ترکیه به قتل رسید.

بخش نخست مصاحبه را می توانید از اینجا بخوانید.



مطالب مرتبط:

کلمات کلیدی:


بازنشر مطالب پایگاه خبری و تحلیلی روژ تنها با ذکر منبع مجاز است

تحلیل خبر

analis picture

زلزله کرمانشاه؛ بسیج عمومی در سایه بی اعتمادی عمومی

سه روز پس از زلزله مهیب در غرب استان کرمانشاه همچنان آمار تلفات در حال افزایش است و بسیاری از مناطق بدون هرگونه کمک و امداد رسانی به حال خود رها شده اند.

پنجشنبه ۲۵آبان۱۳۹۶/ ۰:۳۵


خبر


مصاحبه

Interview Picture

تا سوم آگوست ۲۰۱۴ نادیه مراد در حال گذراندن یک زندگی نرمال در روستایش کوجو در شمال عراق و نزدیکی شهر شنگال بود. عاشق خان

یکشنبه ۷خرداد۱۳۹۶/ ۲۲:۲۳