موضوع روز:

گذشته، حال و آینده کردهای سوریه

Monday, June 11, 2012


تنظیم و مصاحبه: عمار گلی
برگردان از کردی: عارف سلیمی


مصاحبه با جان ایزد خلو/ بخش سوم و پایانی

 با نگاهی به تاریخ معاصر کردستان می بینیم که "نفت" به عنوان عاملی مهم نقش بازدارنده ای در تحقق خواسته های ملت کرد داشته است. این مساله هنوز هم موضوعی مورد مناقشه در تعیین سرنوشت شهرهای کرکوک و خانقین در کردستان عراق است. در سوریه نیز با صادرات نفتی 200 هزار بشکه در روز، می بینیم که بیشتر ذخایر نفتی در مناطق کردنشین این کشور واقع شده است. به نظر می رسد نفت در این بخش از کردستان نیز به مانعی در راه خواسته های کردها تبدیل شده است. گزارشی نیز در این رابطه وجود دارد که در آن به "خطر قدرت گرفتن کردها در پناه نفت و زمینهای حاصلخیز کشاورزی" اشاره شده است.

قبل از فروپاشی امپراتوری عثمانی و اشغال سوریه، هیاتهای مختلفی از کشورهای بریتانیا، فرانسه و آلمان جهت اکتشاف نفت در مناطق کردنشین تحقیقاتی انجام داده بودند و ظاهرا در اطراف شهرهای قامشلی، رمیلان و عفرین به موفقیتهایی دست یافته بودند. اما سرآغاز استخراج رسمی نفت از مناطق کردنشین سوریه به دهه 1950 میلادی برمی گردد. در همان سالها دولت مرکزی یک افسر نظامی به نام "محمد طلب هلال" را مامور حل و فصل مساله کردها کرد. همانطور که شما هم اشاره کردید همزمان با استخراج نفت این مساله بیش از پیش به عنوان تهدیدی امنیتی مطرح شده بود. افسر نامبرده چند سال در مورد مناطق کردنشین مطالعه و تحقیق انجام داد و سرانجام پیشنهادات خود را در قالب طرحی به دولت ارایه داد. اهم بندهای طرح پیشنهادی وی عبارت بودند از: جابجایی کردها به مناطق دیگر سوریه، سلب تابعیت از بسیاری از آنها، اسکان قبایل عرب در مناطق کردنشین و تغییر اسامی کردی مناطق مذکور به عربی و در نهایت ممنوعیت زبان کردی. پیشنهادهای این شخص بلافاصله به مرحله اجرا درنیامد. بلکه پس از سال 1963 بود که از سوی دولت مورد توجه قرار گرفت و بند به بند اجرا شد. به طور کلی می بینیم که اینجا هم مساله نفت تاثیر زیادی بر سرنوشت کردها گذاشته است.

به دنبال طرح افسر مذکور به دولت، می بینیم که در سال 1962 در یک ضرب العجل یک روزه از ساکنان مناطق کردنشین خواسته شد تابعیت سوری خود را اثبات کنند، در غیر اینصورت از آنها سلب تابعیت می شد. مگر کردها آن زمان هنوز فاقد شناسنامه بودند یا قضیه چیز دیگری بود؟
این قضیه مطابق یک برنامه از پیش تعیین شده اجرا شد. برخلاف تمامی ادعاها کردهایی که از کردستان ترکیه مهاجرت کرده بودند، از ابتدا هم فاقد شناسنامه بودند. بقیه کردهای سوریه کلا شناسنامه داشتند اما در حین اجرای آن طرح از بسیاری از آنها سلب تابعیت شد. کردها حتی مدارک بیشتری برای اثبات شهروندیشان در دست داشتند. در سال 1962 مطابق آن ضرب العجل تمامی ساکنان استان حسکه می بایست ظرف مدت 24 ساعت با مراجعه به دوایر ثبت احوال و ارایه مدرک، شهروندی خود را اثبات می کردند. کاملا مشخص است که چه مقاصدی در پشت این طرح نهفته بوده است. در آن زمان رسانه های ارتباط جمعی مانند امروزه وجود نداشتند. بیشتر مردم هم ساکن روستاها بودند و اصولا اکثر آنها اطلاعی از موضوع نداشتند تا خود را به مراکز ثبت احوال در شهرها برسانند و مدارک شهروندی خود را ارایه کنند. بنابراین می بینیم کسانی که  در آن روز توانستند مدارک خود را تحویل بدهند تابعیت سوری آنها تثبیت شد و از بقیه که در ضرب الاجل تعیین شده نتوانستند مراجعه کنند، سلب تابعیت شد. از آن تاریخ به بعد آنها به عنوان اتباع بیگانه قلمداد شدند. بعد کمیک قضیه در اجرای این طرح آن است که هم اکنون هزاران خانواده هستند که در آن پدر و مادر تبعه سوریه هستند اما فرزندانشان بیگانه قلمداد شده اند. یا مثلا در بین دو برادر یکی تابعیت سوری دارد ولی دیگری به عنوان بیگانه ثبت شده است. موضوع شناسنامه در مقایسه با مسایل تبعی دیگر مساله کوچکی به شمار می آید. افرادی بودند که در عرض یک روز اسناد زمینها و خانه هایشان فاقد اعتبار شد. کسی که شناسنامه نداشته باشد، نه می تواند ملکی را به نام خود ثبت کند، نه حق استفاده از مزایای آموزش رایگان را دارد، نه می تواند در جایی استخدام شود و نه حتی می تواند جهت مداوا به بیمارستانهای دولتی مراجعه کند. این افراد حتی بدون موافقت مراکز امنیتی حق ندارند آدرس خود را هم تغییر بدهند. این نکته را هم اضافه کنم که تمامی املاکی که دولت در چارچوب این طرح از کردها مصادره کرده بود، بعدها به اعراب غیر بومی واگذار کرد. دولت می خواست این طرح را سایر مناطق کردستان سوریه نیز اجرا کند، اما در عمل با مشکلات عدیده ای مواجه شد. این بود که بعدا در صدد برآمد آن را با طرح کمربند عربی جایگزین کند. طرحی که تا همین اواخر هم ادامه داشته است.

کمربند عربی چیست؟
کمربند عربی یا همانطور که دولت گفته است کمربند سبز در واقع طرح تعریب کردستان سوریه است که به طور آشکار توسط دولت اجرا می شود.
این طرح نیز دهه 1960 و به ویژه پس از شکست طرح اتحاد سوریه و مصر به اجرا درآمد. همانطور که پیشتر هم اشاره شد، "محمد طلب هلال" رئیس دایره استخبارات سیاسی استان حسکه مامور شد تا گزارشی در مورد وضعیت امنیتی این استان آماده کند. وی در سال 1962 گزارش خود را تحت عنوان "پژوهشی درباره مسایل اتنیکی، اجتماعی و سیاسی استان حسکه" تسلیم دولت مرکزی کرد. در سال 1963 کودتای اول حزب بعث به وقوع پیوست و در سال 1964 قانون شماره 136 به منظور تسهیل مصادره املاک و زمینهای کردها تصویب شد. در کنگره سوم حزب بعث در سال 1966 بخشنامه ای به تصویب رسید که مطابق آن "مالکیت تمامی زمینهای مرزی در استان حسکه به دولت واگذار می شد.در واقع  محدوده ای به طول 350 کلیومتر و عرض 15 تا 20 کیلومتر مشمول این بخشنامه قرار گرفت. کودتای دوم بعث در سال 1971 و به ریاست حافظ اسد به وقوع پیوست. از سال 1973 به بعد، پس از پایان جنگ میان اسرائیل و سوریه، دولت سیاست تعریب مناطق کردنشین را به طور رسمی آغاز کرد. مطابق قانون شماره 521 مصوب سال 1974 حدود چهار هزار خانوار عرب  در استان حسکه اسکان داده شدند و در همان آغاز اجرای این قانون حدود 175 هزار هکتار از اراضی کردها مصادره شد. بخشی از این زمینها به اعراب کوچانده شده واگذار شدند و بقیه به عنوان اراضیِ در تملک وزارت دفاع به ثبت رسیدند. این سیاست تا اواخر سال 2009 میلادی کماکان اجرا می شد.

اصطلاح مکتوم به چه معنا است. آیا مکتوم با بیگانه تفاوت دارد؟
مکتومها نیز همانند بیگانه ها از هیچ حقوقی بهره مند نیستند و چه بسا از حقوق کمتری هم برخوردار هستند. مکتوم به کسی گفته می شود که تنها یکی از والدین او تابعیت سوری داشته باشد و دیگری بیگانه محسوب شود. افراد مکتوم نیز نمی توانند از خدمات بیمارستانهای دولتی بهره ببرند و تنها تا مقطع دبیرستان می توانند درس بخوانند. هم اکنون در استان حسکه جمعیت افراد "مکتوم و بیگانه" بالغ بر نیم میلیون نفر می شود. در سال 2008 یک دختر دانش آموز مکتوم در امتحانات نهایی دبیرستان در سطح استان حسکه مقام اول را کسب کرد، اما از آنجا که هیچ گونه تابعیتی نداشت، نتوانست وارد دانشگاه شود.

اولین مرحله تعریب به صورت برنامه ریزی شده در چه سالی آغاز شد؟
سیاست تعریب همواره وجود داشته است. اما اولین اقدام برنامه ریزی شده تعریب که مدارک و اسنادی از آن به جای مانده باشد، پس از سالهای 1960 میلادی و در زمان جمال عبدالناصر (زمانی که سوریه و مصر کشوری متحد تشکیل داده بودند) و پس از آن در زمان حافظ اسد به صورت منظم آغاز شد.
اما این به آن معنی نیست که پیش از آن مقطع تعریب وجود نداشته است. سیاست تعریب در بیشتر مناطق کردنشین سوریه از سالها پیش اجرا می شده است. مثلا در عفرین نشانه هایی از سیاست تعریب در سالهای قبل از دهه 1950 به چشم می خورد. این سیاست در سالهای بعد تا به آنجا رسید که در سال 1982 روشن کردن آتش نوروز نیز ممنوع گشت. در فاصله بین سالهای 1950 و 1962 نیز مردم حتی در روستاها جرات نداشتند به زبان کردی صحبت کنند. شهرها که دیگر جای خود دارد. حتی اسامی کوهها،  شهرها و روستا از کردی به عربی تغییر یافت. به طوریکه در کتب و نشریات اسامی کردی و حتی نام "کرد" نیز به کلی پاک شدند. واژه کرد به شدت ممنوع شد. استفاده از اسامی کردی تا قبل از کودتا جرمی نابخشودنی بود. به عنوان مثال خود من در شناسنامه ام به عنوان عرب ثبت شده ام. بقیه هم که همانطور که گفته شد اصولا تبعه سوریه به حساب نمی آیند و بیگانه قلمداد شده اند.

به عبارت دیگر می توانیم بگوییم که تعریب قبل از حافظ اسد نیز جریان داشته است اما در زمان او رسمیت پیدا کرد و گسترش یافت؟
در واقع به صورت رسمی از زمان جمال عبدالناصر شروع شد. اما در زمان حافظ اسد به صورت گسترده تر و در مقابل چشم جهانیان ادامه یافت. همانطور که قبلا هم اشاره شد سیاست تعریب به نوعی از زمان فرانسویها آغاز شده بود. در آن زمان همزمان با نیروهای فرانسوی یک قدرت عربی نیز وجود داشت که با هماهنگی با ترکیه تلاش می کرد تا هویتی عربی به مناطق مرزی میان دو کشور بدهد. آنکارا اعراب داخل خاک ترکیه را به مناطق کردنشین در مرزها منتقل کرد و از آن طرف هم سوریه نیز اعراب را به مناطق کردنشین در نزدیکی مرزهای خود با ترکیه کوچاند و در برخی مناطق کردها را به طور کامل بیرون راند. بنابراین می توانیم بگوییم تعریب در سرتاسر تاریخ معاصر سوریه جریان داشته است. اما اوایل به دلیل ضعف دولت مرکزی نمی توانستند حالت رسمی به آن بدهند. اما بعدا و به ویژه پس از سال 1973 بنا به مصوبه ای شکل رسمی به خود گرفت. همچنین در مقاطعی ارتش ترکیه اجازه داشت وارد مناطق کردنشین در داخل خاک سوریه شود و فعالان کرد را تعقیب و دستگیر کند، که  یک بار 13 کرد سیاستمدار و روشنفکر کرد در روستای "جرنک" وابسته به قامشلی توسط نیروهای ترکیه کشته شدند. از سوی دیگر  جوانان کرد در زندانها شکنجه می شدند. در این رابطه می توان به کشتار زندانیان در زندان حسکه هم اشاره کرد.در این حادثه که پس از مراسم نوروز سال 1993 روی داد، بیش از 60 زندانی کرد در آتش سوزی داخل زندان سوختند. همچنین در راستای مقابله با جنبش کردی و طبق پیمان میان دو کشور، دهها فعال کرد ترکیه ای و حتی تعدادی از کردهای سوریه به اتهام فعالیتهای تروریستی تحویل ترکیه داده شدند.

آیا هیچ سندی وجود دارد که نشان دهد دولت سوریه به طور رسمی وجود ملتی به نام کرد را در داخل این کشور به رسمیت شناخته باشد. این سوال را از آن رو مطرح پرسیدم چون می بینیم که نام رسمی این کشور "جمهوری عربی سوریه" است.
نه. به هیچ وجه. نام قبلی سوریه "جمهوری سوریه" بود. اما در سال 1958 بنا به طرح جمال عبدالناصر مصر و سوریه متحد شدند و "جمهوری متحد عربی" را تشکیل دادند. این اتحاد دیری نپایید و دو کشور بار دیگر از هم جدا شدند که از آن تاریخ به بعد نام سوریه به "جمهوری عربی سوریه" تغییر پیدا کرد.

تعریب بیشتر چه مناطقی را شامل شده است؟
تعریب علاوه بر کردستان سوریه کلیه مناطق کردنشین دیگر داخل سوریه را نیز شامل شده است. در مناطق لاذقیه، ادلیب و حماء دولت به بهانه اصلاحات ارضی کلیه املاک متعلق به کردهای آن مناطق را تصاحب کرد.

کردهای درعا، رستن،  حمص و سایر مناطق سوریه از چه زمانی به آن مناطق رفته اند؟
بیشتر آنها از زمان صلاح الدین ایوبی به آن مناطق کوچ کرده اند. هرچند گفته می شود که قبل از آن هم کردها در آنجاها حضور داشته اند.

در مورد واقعه مشهور قتل و عام غیرنظامیان شهر حماء در زمان حافظ اسد بسیار گفته شده است. برخی این حادثه را به نوعی به جنگ میان فلسطینیها و دولت اردن که به سپتامبر سیاه مشهور است تشبیه کرده اند. اما سوال من در رابطه با این واقعه کمی متفاوت است. سوال این است که کردها در زمان وقوع قتل عام اهالی حماء چه موضعی داشتند؟ آیا احزاب و جریانهای سیاسی کرد آن حادثه را محکوم کردند؟ در کل  جامعه کرد سوریه و به ویژه نخبگان کرد درابطه با این مساله چه موضعی داشته اند؟
موضع کردها به طور کلی در مخالفت با اخوان المسملین بود. اما در عین حال هیچگونه همکاریی با دولت در سرکوب مردم شهر حماء نکرد. اینکه چرا کردها موضع مخالفت با اخوان المسلمین را پیش گرفتند، به عداوت جماعت اخوان با علویها برمی گردد. اخوان رسما از دولت خواسته بود که جلو علویها را بگیرد. چون فکر می کردند که علویها به تدریج دارند قدرت را قبضه می کنند. به طور کلی شعارشان از بین بردن "عدس" بود. عدس مخفف سه واژه علوی، دروزی و اسماعیلی بود. کردها وقتی دیدند که جماعت اخوان المسلمین چنین شعاری سر می دهند، به نوعی احساس خطر کردند چون می دانستند که در مرحله بعد خواستار سرکوبی کردها خواهند شد. این بود که کردها هیچگاه از اخوان حمایت نکردند. در آن مقطع اگر کردها نیز با اخوان همراهی می کردند، حکومت حافظ اسد سقوط می کرد. همانزمان جنگی تبلیغاتی میان کردها و اخوان درگرفت. کشمکش میان دو طرف به حدی بالا گرفت که اخوان شعار می دادند که "کردها سگ علویها هستند." امروز هم بعد از گذشت سی سال از آن واقعه می بینیم که به همدیگر اعتماد ندارند.

آیا اخوان المسلمین در میان کردهای سوریه پایگاه اجتماعی دارد؟
از آن زمان تاکنون اهمیت چندانی در میان کردها نداشته اند. در اوایل دهه 1980 تا حدودی در میان کردهای ساکن حماء طرفدارانی داشتند، اما از آن تاریخ به بعد پایگاه آنها در حد صفر است.

همزمان با سرکوب اخوان در آن سالها، به تدریج بخش دیگری از تاریخ کردستان سوریه ورق زده می شود. همانطور که می دانیند پس از کودتای ارتش ترکیه در اوایل دهه 1980 و به تبع آن سرکوبی کلیه نیروهای چپ و دموکرات داخل ترکیه، بنیانگذاران حزب کارگران کردستان به سوریه و لبنان روی آوردند و از آنجا فعالیتهای تشکیلاتی و آموزشی خود را آغاز کردند. اما در عین حال می بینیم که این حزب در مدت کوتاهی به حدی رشد می کند که بیشترین پایگاه را در میان کردهای سوریه را نیز پیدا می کند. به نظر شما علت رشد پایگاه اجتماعی پ ک ک در میان کردهای سوریه چه بود؟
اگر به یاد داشته باشید هنگام بحث در مورد اولین حزب کردی در کردستان سوریه ( حزب دمکرات) گفتیم حکه به خاطر آنکه شعار کردستان بزرگ را سرداده بود، در مدت سه سال نظر اکثریت قاطع کردهای سوریه را به خود جلب کرد. پ ک ک نیز در اوایل شعار مشابهی می داد. آنها می گفتند کردستان سرزمینی است که از سوی چهار قدرت منطقه اشغال شده است و باید برای آزادی آن بکوشیم. اما در وهله اول باید بخش بزرگتر آن آزاد شود. و با این سیاست فعالیت تشکیلاتی خود را شروع کرد. این نکته را هم نباید فراموش کرد که پ ک ک برخلاف سایر احزاب کرد که دمشق دفتر نمایندگی داشتند، خود را کاملا تسلیم دولت سوریه نکرد. احزاب کردستان عراق با تمام قدرت در مقابل کردهای سوریه می ایستادند و مانع تشکل آنها می شدند. می گفتند اگر شما متشکل شوید دولت دمشق ما را نیز بیرون می راند. اما حزب کارگران کردستان همزمان با حضور  در دمشق، دهها کادر حزبی خود را نیز در زندانهای سوریه داشت. بزرگترین تشکیلات پ ک ک در میان کردهای سوریه بود. متاسفانه کسی نمی خواهد به این مسایل بپردازد چون به مصلحت سایر گروهها نیست.

اگر اشتباه نکنم عبدالحلیم خدام معاون وقت حافظ اسد در مصاحبه ای گفته است " زمانی که ما به پ ک ک اجازه دادیم وارد سوریه شود، تنها یک خانه را به آنها دادیم تا از آن برای مداوای زخمیهایش استفاده کند، آن هم تنها به این دلیل که می خواستیم به ترکیه فشار بیاوریم. اما پس از دو سال وقتی چشم باز کردیم فهمیدیم که آن محل علاوه بر درمانگاه به محل آموزش حزبی، مرکز تشکیلات، محل سیاستگذاری هم تبدیل شده است. حتی تشکیلات کردهای سوریه نیز از آن محل هدایت می شد." آیا حزب کارگران کردستان از کردهای سوریه در جهت منافع خود استفاده کرده است؟ به عبارت دیگر آیا پ ک ک کردهای سوریه را به خاطر منافع خود قربانی کرده است؟
اگر موضوع خیانت و قربانی کردن دیگران در میان باشد، باید به موارد مشابه قبل از تاسیس پ ک ک هم بپردازیم. قبل از پ ک ک احزاب کرد کردستان عراق با وجود آنکه فرصتهای زیادی داشتند، هیچگاه نگذاشتند تشکیلاتی منسجم و قوی در کردستان سوریه شکل بگیرد. به دلیل دخالتهای آن عزیزان بود که همه احزاب کرد سوریه دچار انشعاب شدند و به وضعی افتادند که امروزه شاهد هستیم. من نمی گویم که پ ک ک بری از اشتباه بوده است. بدون شک هر جریانی که فعالیت داشته باشد، اشتباه هم می کند و باید در جبران اشتباهاتش بکوشد. این واقعیت را هم نبادی نادیده گرفت که اگر پ ک ک  کردهای سوریه را متشکل نمی کرد، اکنون کردها در سوریه هیچ وزنه ای نداشتند و اصولا کسی ما را به حساب نمی آورد. در لوای تشکیلات آنها است که اکنون کردها می توانند نقشی داشته باشند. ببینید کدام قشر از مردم سوریه به اندازه کردها متحد و یکپارچه هستند. هیچ کدام. این هم بیشتر مدیون فعالیت پ ک ک در کردستان سوریه است. به عبارت دیگر اگر قضیه خیانت باشد، می بایست کردها اکنون وضعیت بدتری داشته باشند.

اهمیت کردهای سوریه برای پ ک ک در چیست؟ آیا به نظر شما این حزب به نوعی وامدار کردهای سوریه است؟
اولا این بخش از کردستان بنا به اسناد تاریخی به زور از کردستان ترکیه جدا شده است. ثانیا اینکه حزب کارگران کردستان از آن بخش فعالیت خود را آغاز کرد و کمکهای زیادی هم دریافت نمود. منتی هم بر آن نیست. کردهای سوریه همیشه به بخشهای دیگر کردستان کمک کرده اند و امروز هم هیچ حزب یا گروه سیاسی در کردستان سوریه نیست که از مردمش بخواهد تنها منافع کردهای سوریه را باید مدنظر قرار داد. چنین سیاستی در آنجا اصولا موفق نخواهند شد. نکته سوم هم اینکه کردستان سوریه با کردستان ترکیه حدود 650 کیلومتر مرز مشترک دارد. کردستان سوریه به نوعی کلید کردستان ترکیه است. همچنین بیشتر مردم دو طرف مرز با هم خویشاوند هستند.

در سال 1991 برای اولین بار در تاریخ جمهوری عربی سوریه کردها وارد پارلمان این کشور شدند. چرا قبلا چنین امکانی وجود نداشت و اصولا حزب کارگران کردستان در این مساله نقش داشت؟
به نظر من حکومت سوریه می خواست توان تشکیلات سیاسی کردها را بسنجد. به نوعی می خواست فعالین و سیاسیون کرد را بهتر بشناسد. می خواست سطح تاکتیکهای سیاسی و استراتژی کردها را از نزدیک ببیند. همچنین می خواست بداند تشکیلات حزب کارگران کردستان در داخل سوریه و درمیان کردهای این کشور تا چه حد گسترش یافته است.

قیام دوازدهم مارس سال 2005 نقطه عطف مهمی در مبارزات کردهای سوریه است. علل بروز آن قیام چه بود؟ چه نیروهایی در آن نقش داشتند و در نهایت چه عواملی باعث شد که دولت به نوعی عقب نشینی کرده و مساله دادن شناسنامه به کردها را مطرح کرد؟
می توان ظلم و ستم بیش از نیم سده اخیر حکومت مرکزی را به عنوان علت این قیام برشمرد و تنها حرکت خودجوش مردم به بروز آن منجر شد. حرکت خودجوشی که تقریبا تمامی جریانهای سوریه را شوکه کرد. در واقع بیشتر احزاب سیاسی کرد سوریه تنها به صورت اسمی وجود دارند. در آن سال بدون هیچگونه تشکیلاتی مردم به صورت خودجوش قیام کردند. حتی تشکیلات وابسته به حزب کارگران کردستان هم که نیروی منسجمی به حساب می آید هرچند در ابتدا خواست نقشی داشته باشد اما در نهایت به خاطر مشکلات تشکیلاتی خودش نتوانست ادامه بدهد. قیام در عرض یک هفته به مانند آتشی سرتاسر کردستان سوریه را دربر گرفت. همچنین مناطق کردنشین دیگر در سایر قسمتهای سوریه و از جمله کردهای دمشق و حلب نیز به قیام ملحق شدند. این مساله می توانست تهدید بزرگی برای حکومت ایجاد کند. در اولین بیانیه مشترک احزاب کرد سوریه در رابطه با این مساله آمده است: "با دولت برای مقابله با آشوبها همکاری می کنیم." تعدادی از مسولان احزاب مختلف کرد اظهار نظرهایی کردند. یکی از آنها در مصاحبه با شبکه تلویزیونی کردستان تی وی "عوامل خارجی را مسبب آن قیام معرفی کرد. واضح است منظورش از عوامل خارجی حزب کارگران کردستان بود.

نقش حزب اتحاد دمکراتیک در که برخی آن را شاخه حزب کارگران کردستان در سوریه می دانند، تا چه حد است؟ آیا آن قدر قدرت دارد که در آینده کردستان سوریه نقشی داشته باشد؟
قبل از اینکه سوال شما را جواب بدهم، می خواهم نکته ای را توضیح بدهم. ببینید اگر من یک موسسه آموزش زبان کردی دایر کنم و بخواهم دفاتر نمایندگی در شهرهای سنندج  و دیاربکر دایر کنم، آیا در امور بخشهای دیگر کردستان مداخله کرده ام؟ من فکر می کنم که آن همه کسانی که برای آزادی کردستان جان خود را فدا کرده اند، به دنبال یکپارچگی و اتحاد سرزمین کردستان بوده اند. به نظر من باید با دیده شک به کسانی که می گویند یک حزب کردستانی نباید در بخشهای دیگر کردستان شعبه داشته باشد، نگاه کرد. چون چنین بحثی نه منطقی است، نه ملی است و نه طبیعی. می توانم بگویم که اهداف مغرضانه ای در پشت پرده چنین اظهاراتی نهفته است. بنابراین اگر حزب اتحاد دمکراتیک شاخه پ ک ک در کردستان سوریه باشد، نه تنها من ناراحت نخواهم شد، بلکه حتی وظیفه خود می دانم از آن هم حمایت کنم. همچنین هر حزبی که چنین سیاسی را داشته باشد باید از سوی مردم حمایت شود. حزب اتحاد دمکراتیک بخشی از یک تشکیلات بزرگتر به نام "تَو دم" می باشد. این تشکیلات هم به نوبه خود چندین گروه و جریان مختلف را شامل می شود. این تشکیلات از حمایت حداقل 40 درصد کردهای سوریه برخوردار است. حتی ممکن است این درصد بیشتر هم باشد. در هر صورت پایگاه اجتماعی سایر احزاب کرد اصلا با آن قابل مقایسه نیست.

حزب اتحاد دمکراتیک در پلاتفورمی شرکت کرده است و از آن به عنوان بخش مهمی از جریانات سیاسی سوریه نام می برد. احزاب و نیروهای عربی داخل این پلاتفورم کدامند؟ آیا در سطحی هستند که کردها بتوانند به آنها امید داشته باشند؟
کردها در سوریه اصولا نمی توانند به هیچ پلاتفورمی عربی امید داشته باشند. هیچ یک از احزاب عمده به جز "اخوان المسلمین" تشکیلات و نیروی قابل توجهی در داخل سوریه ندارند. پلاتفورم مذکور هم که از برخی شخصیتهای مستقل و چپ به وجود آمده است و مخالف مداخله خارجی در سوریه است، در واقع از حزب اتحاد دمکراتیک نیرو می گیرد.

مدتی پیش سایت صدای آلمان در گزارشی در مورد کردستان سوریه، نوشته بود که حزب کارگران کردستان با کمک دولت مانع سرایت اعتراضها به مناطق کردنشین شده است. در آن گزارش همچنین به نقل از پسر مشعل تمو، پ ک ک را مسوول ترور این فعال سیاسی کرد می داند. چون در آن گزارش ادعا شده است که مشعل تمو تنها کسی بود که می توانست کردهای سوریه را در مقابله با حزب اتحاد دمکراتیک منسجم کند. به نظر شما چرا باید پ ک ک مشعل تمو را تهدیدی علیه خود قلمداد کند؟ اصولا چرا باید کردهای سوریه خواهان بیرون راندن پ ک ک شوند؟
اصولا اینکه کردهای سوریه خواهان بیرون راندن اعضا و طرفداران پ ک ک باشند، مثل این می ماند که مردم سنندج بخواهند بخشی از اهالی این شهر را بیرون کنند. یا مثلا ایلامیها خواهان بیرون راندن ساکنان ایلام بشوند. چنین چیزی اصلا امکان دارد؟ کسانی که در کردستان سوریه طرفدار پ ک ک هستند و یا با تشکیلات این حزب در ارتباطند، کردهای ترکیه نیستند. همه آنها اهل کردستان سوریه می باشند. حال با این اوصاف من نوعی چگونه می توانم خواهرزاده یا برادرزاده خودم را به خاطر اینکه عضو پ ک ک هستند، بیرون کنم. علاوه بر آن، اصولا بخش قابل توجهی از مبارزات پ ک ک در طول سالهای گذشته با تکیه بر حمایتهای کردهای سوریه میسر شده است. بنابراین حق خود می دانند که از امکانات پ ک ک استفاده کنند. از طرف دیگر با مراجعه به آمار کشته های پ ک ک می بینیم که تاکنون بیش از چهار هزار نفر از کردهای سوریه در صفوف پ ک ک جان خود را از دست داده اند. با توجه به این واقعیتها می بینیم که طرح کردن چنین مساله ای اصولا غیرمنطقی است. بگذارید مساله از زاویه دیگری هم بررسی کنیم. از دهه 1980 به بعد همزمان که بعضا اعضا و هوادران بیشتر احزاب کرد کردستان سوریه زندانی می شدند، تعدادی از کادرهای حزبی پ ک ک نیز به سبب فعالیتهای تشکیلاتی در کردستان سوریه در زندانهای سوریه بودند. این در حالی است که هم پ ک ک و هم احزاب کرد سوریه با دولت دمشق ارتباط داشتند و آنها نیز مانند پ ک ک در پایتخت دفاتر نمایندگی دایر کرده بودند. خوب اگر بگوییم که پ ک ک به خاطر منافعش در کردستان سوریه تن به چنین رابطه ای داده بود، احزاب کرد سوریه چه منافعی را پیگیری می کردند؟ آیا آنها به خاطر منافع کردهای عراق یا ایران دفتر نمایندگی دایر کرده بودند؟ من از شما می خواهم به تظاهراتی که این روزها از سوی حزب اتحاد دمکراتیک در کردستان سوریه برپا می شوند دقت کنید و آن را با تظاهراتی که از سوی شورای ملی کردهای سوریه سازماندهی می شوند، مقایسه نمایید ببینید در کدام یک از آنها شعارهای رادیکالتری سر داده می شود. آنها در شعارهایشان علنان خواستار سرنگونی حکومت هستند و از سربازان کرد در ارتش سوریه می خواهند "صفوف نظامیان اشغالگر" را ترک کنند. اما در تظاهرات مرتبط با شورای ملی کردهای سوریه چنین شعارهای رادیکالی اصلا مشاهده نمی شود. اینها واقعیتهایی هستند که جای سوال دارند. اصولا هجمهه های تبلیغاتی از این دست زمانی آغاز شد که حزب اتحاد دمکراتیک با ورود نیروهای "ارتش آزاد سوریه" به مناطق کردنشین و به ویژه شهر عفرین مخالفت کرد. اعضای ارتش آزاد از بعثیهای قدیمی و افراد وابسته به اخوان المسلیمن تشکیل شده است. به نظر من اگر آنها وارد عفرین می شدند و آن شهر را تحت کنترل خود قرار می دادند، دیگر برای همیشه آنجا می ماندند. در رابطه با قضیه ترور مشعل تمو هم باید بگویم که اصولا مرحوم تمو تا قبل از آزادی از زندان نیروی چندانی در اختیار نداشت و در واقع گروه وابسته به او یکی از کوچکترین گروههای کردستان سوریه بود. وی پس از آزادی با برخی گروههای عرب تماس گرفت و به نوعی تلاش کرد تا با گروههای اپوزسیون عرب هماهنگی داشته باشد. در این اواخر در منطقه قامشلی تا حدودی طرفدار پیدا کرد. اما سوال اینجاست اصولا چرا باید پ ک ک بخواهد مشعل تمو را از بین ببرد؟ حزب کارگران کردستان و حزب اتحاد دمکراتیک آنقدر نفوذ دارند که احتیاجی به دست زدن به چنین اقداماتی نمی بینند. با همه احترامی که برای شهید مشعل تمو دارم، من فکر می کنم که عوامل میت ترکیه در ترور وی نقش داشته است و احتمالا می خواسته با این کار در کردستان سوریه تشتت و آشفتگی ایجاد کند. در سوریه بعد از دستگاه امنیتی کشور، قوی ترین سازمان امنیتی میت ترکیه است. به روزنامه های ترکیه دقت کنید ببینید چه گزارشهای ریزی از فعالیتهای حزب اتحاد دمکراتیک ارایه می دهند. من که خودم اهل آن منطقه هستم به اندازه روزنامه "ستار" ترکیه از جغرافیای کردستان سوریه مطلع نیستم. ترکیه به شدت نگران این مساله هستند که مناطق کردنشین سوریه در آینده تهدیدی برای آنها محسوب شود.

ظاهرا اسرائیل دربرابر تحولات یکساله اخیر در سوریه تا حدودی سکوت اختیار کرده است. به نظر می رسد اسرائیل هم چندان تمایلی به تغییر رژیم در سوریه ندارد و دوست دارد وضعیت کنونی فعلا ادامه داشته باشد تا در آینده حکومتی ضعیف بر سر کار آید.
بله. اسرائیل بنا به دلایلی فعلا می خواهد وضعیت کنونی ادامه داشته باشد. اول آنکه به جای اینکه سلاح و کمکهای نظامی روانه حزب الله و حماس شوند به مصرف جنگ داخلی در سوریه می رسد. دلیل دوم هم همانطور که اشاره کردید از نقطه نظر اسرائیل اگر قرار است در آینده حکومتی متمایل به اخوان المسلمین سر کار بیاید بهتر است که حکومتی ضعیف باشد و از آن سوی هم اگر قرار باشد که حکومت بشار اسد در آینده نیز ادامه یابد، قدرت سابق را نداشته باشد.

به عنوان آخرین سوال در حال حاضر وزنه کردها در تحولات سوریه در چه حدی است؟ برخی می گویند که نه دولت بدون همکاری کردها خواهد توانست بر مخالفانش پیروز شود و نه مخالفان بدون کمک کردها می توانند دولت را سرنگون کنند. آیا به نظر شما طرفین درگیر کماکان کردها را به حاشیه می رانند یا آنکه یکی از آنها ناچار خواهد شد به خواسته های کردها توجه کند؟
از همان آغاز اعتراضها در سوریه هم مخالفان و هم دولت اهمیت نیروی کردها را درک کرده بودند. اما نیروهای اپوزسیون به خاطر فشارهای دولت ترکیه و عوامل خارجی جرات نزدیک شدن به کردها و قبول خواسته های آنها را ندارد. اما به نظر من در نهایت ناچار خواهند شد به خواسته هایشان تن بدهند. درباره آینده سوریه هم به نظر من وضعیت کنونی فعلا ادامه خواهد داشت تا زمانی که قدرتهای خارجی بر سر راهکار مشترکی برای آینده این کشور به توافق برسند.




Telegram Icon

به تلگرام پایگاه خبری و تحلیلی روژ بپیوندید

مطالب مرتبط:

کلمات کلیدی:


بازنشر مطالب پایگاه خبری و تحلیلی روژ تنها با ذکر منبع مجاز است

تحلیل خبر

analis picture

افواج حمیدیه چگونه، کجا و با چه هدفی تشکیل شدند؟

افواج[۱] حمیدیه ( ترکی: Hamidiye Alayları) پدیده ای است که در تاریخ کُردها که محل بحث و مناقشه بسیار است. همچنین بیشتر منابع و پژوهش های صورت گرفته به زبان ترکی بوده و کمتر منبعی به زبان کُردی در دسترس است.

شنبه ۷مهر۱۳۹۷/ ۱۸:۳۰


خبر


مصاحبه

Interview Picture

واقعیت این است که اعضای ناتو و اعضایی که با ترک‌ها همکاری داشته و با این کشور رابطه دارند خواهان نزدیک‌شدن و برقراری تفا

پنجشنبه ۳آبان۱۳۹۷/ ۰:۲