موضوع روز:

NNSROJ

روزجهانی زبان مادری و چند مسأله اساسی در ارتباط با آموزش کودکان

Sunday, February 21, 2016



١ـ آیا آموزش زبان مادری در دوران ابتدایی در مدارس ضروریست و آیا مهم است که کودکان در مدارس هم به زبان مادری آموزش ببینند؟ (بیشتر کسانی که حامی یک زبانه بودن آموزش در دوران کودکی در مدارس هستند بر روی این مسأله تاکید دارند که نیازی به یادگیری همزمان زبان مادری در کنار زبان رسمی نیست چرا که معتقدند: یادگیری زبان مادری در هر صورت توسط خانواده به کودک داده شده و می شود و کودک تا قبل از رسیدن به مدرسه می تواند به خوبی زیان مادری خود را فرا بگیرد)

اما فاکتورهایی که این افراد در نظر نمی گیرند:

-بیشترین ارتباط یک کودک با مادر خود است و این ارتباط از هنگامی که کودک به صورت یک جنین در شکم مادر از او تغذیه میکند تنها منوط به تغذیه زیستی نیست و کودک به تمام اصوات و صداهایی که در اطرافش پخش می شود واکنش نشان می دهد و اولین اصوات و صداها هم از مادر به کودک منتقل می شود. همچنین یک سری مطالعات جدید نشان داده است که کودک از درون رحم مادر شروع به یادگیری این اصوات میکند. (  امروزه با آزمایش های مختلف روی جنین مشخص شده است که جنین در رحم مادر تنها یک توده در حال رشد و بدون فعالیت نیست، بلکه موجودی است که از همان ابتدای تشکیل، قابلیت تاثیرپذیری از محیط اطراف و خارج رحم را دارد و در زمان خاصی شروع به شنیدن و برقراری ارتباط با مادر و محیط اطراف خود می کند.).

حال اینکه کودکی بخواهد اولین مراحل دوران تحصیل خود را (دوران ابتدایی) در مدرسه شروع کند؛ اگر با زبانی غیر از زبان مادری خود به او آموزش داده شود بدون شک دچار مشکلات بسیاری خواهد بود چرا که حتی مفهوم بندی های ذهنی کودک نیز با زبان جدید بیگانه است و این خود دو تعارض عمده رای پدید می آورد. نخست؛ تعارض شناختی (اینکه کودک چه درکی از کتاب ها، نوشته ها و عبارات جدید می تواند داشته باشد. و آیا این مفهومی که او از واژه جدید به دست می دهد با مفهومی که آن واژه دارد، در حقیقت یکسان است؟!! برای مثال خود را جای کودکی بگذارید که بعد از هفت سال که هر روز واژه «دایک» را تکرار کرده است حال با  واژه نامأنوس و غریب «مادر» برخورد می کند. اگر خوب دقت کنیم می بینیم که به فرض یکسان بودن معانی، بار فرهنگی و ارزشی در هر دو بسیار دارای اختلاف است و دایک با مادر هیچوقت برای من کرد زبان برابر نیست.) 

دوم؛ بروز ناعدالتی آموزشی: کودکانی که به زبانی غیر از زبان مادری خود آموزش می بینند هیچگاه در برابر کودکانی که به زبان مادری خود نیز در مدرسه آموزش می بینند و در واقع دارند ادامه آموزش زبان مادری خود را طی می کنند، در سطحی برابر نیستند. در این میان اگر معلم مربوطه نیز زبانی غیر از زبان کودکی که در حال آموزش است را داشته باشد بی شک وضعیت بسیار پیچیدەتر و بغرنج تری برای کودک بروز می کند (می توان به نمرات کودکان فارس زبان و غیر فارس زبان در درس املا دوره ابتدایی اشاره کرد). همچنین سیستم آموزشی کنونی معلم-شاگردی هیچگاه توان برقراری توازن آموزشی درست در بین کودکان حاضر در یک کلاس را ندارد که در جای خود قابل بررسی و بحث بیشتر است.

اما نکته بسیار مهم در بروز ناعدالتی آموزشی این است، کودکی که در خانه با زبانی آوایی آشنا  شدە، ممکن است که هیچگاه  زبان مکتوب و دستور زبان، زبان جدید را فرانگیرد.

به این ترتیب کودک هیچگاه در دوران نخستین یادگیری در مدرسه قادر به ارتباطی صحیح و درکی درست از زبان جدید را ندارد و این می تواند به عواملی مانند سرخوردگی و ضعف در یادگیری منجر شود. افرادی که بر چیزی جز این پافشاری می کنند ارتباط دو طرفه زبان –فرهنگ را نادیده می انگارند.

سوم؛ کودکی که در خانه با زبان مادری آشنا و سپس شروع به صحبت کردن با آن می کند. نیاز دارد که این فرایند یادگیری زبان مادری را کامل نموده و در مراحل بعد، دستور زبان و نوشتن با آن را نیز فراگیرد. البتە این مهم نیازمند آن است که کودک در دوران اولیه تحصیل حتما به زبان مادری خود آموزش ببیند تا بتواند آن زبان را نه تنها به صورت آوایی و محاوره بلکه بصورت مکتوب و سیستمی نیز یادبگیرد، تا بعدأ بتواند به صورت صحیح برای یادگیری دیگر زبان ها بصورت آکادمیک آمادگی پیدا کند. در غیر این صورت مراحل آموزشی زبانی یک کودک ناقص مانده و او هیچگاه قادر نخواهد بود هیچ زبانی را بصورت کامل و دقیق یادبگیرد .

تنها نوشتن و حرف زدن با یک زبان کافی نیست. یک کودک کرد،ترک،بلوچ، لر یا گیلکی همیشه به زبان مادری خود فکر کرده و دست به مفهوم بندی واژه ها و جملات می زند. برای همین نیز اگر آموزش زبان مادری او ناقص صورت گیرد او نیز در مفهوم بندی در ذهن خود با نقص روبرو خواهد بود.

یک نکته در مورد کودک:

کودکان قادرند پس از مدت زمانی, همراه با یادگیری زبان مادری خود به یادگیری زبان دیگری نیز بپردازند. ولی این به معنای آن نیست که کودک دیگر نیازی به یادگیری زبان مادری خود ندارد بلکه این تنها یک همراهی زبانیست نه حذف زبان پایه.

مسئلەای که وجود دارد این است که وقتی کودک نتواند قبل از هر چیزی زبان پایه خود را قوی کردە و با اصول و ساختارش آشنا شود، برای یادگیری زبان دوم نیز به مشکل برخورد خواهد کرد.

آزمایشی که در این مورد می توان انجام داد و بارها از سوی معلمان دوره های ابتدایی در شرق کردستان انجام شده است، امتحان املای فارسی است. بە عنوان مثال، در امتحان املائی که از کودکان در یک کلاس انجام گرفتە، مشخص شده است که کودکان کُرد همیشه کلمات را به شیوەای که می شنوند و در ذهن خود تداعی کرده، نوشتەاند. برای مثال «همه» که کودکان کُرد «حمه» می نویسند، یا به جای کلمه «صابون» نوشتەاند «سابوین» و خطاهایی از این دست که همەاش به چگونگی فهم زبانی کودک از واژەای که می شنود، بر می گردد. 

مکانیسم بروز این خطا برای کودکان کُرد به شکل زیر رخ می دهد:

١ـ معلم جمله ای را به فارسی بیان می کند. 
٢ـ کودک کُرد آن را در ذهنش به کُردی تصور می نماید.
٣ـ تصور ذهنی کودک مجددا باید به فارسی تبدیل گردد.
٤ـ خروجی باید بر روی کاغذ بصورت نوشتاری فارسی آورده شود.

حاصل این فرایند منجر به بروز خطا می شود. در حالی که کودک فارس زبان با چنین چالشی روبه رو نیست و حتی دامنه واژگان او بسیار بیشتر از یک کودک غیر فارس زبان است.

ـ چه دورانی برای شروع یادگیری زبانی غیر از زبان مادری در مدرسه مناسب است؟

با اینکه در اغلب کشورهای دنیا شروع یادگیری پایه در مدارس با سن 6 یا 7 سالگی کودک همراه است اما این شروع در هر کشور و سیستم آموزشی دارای تفاوت های چشمگیری است. 

با این وجود در ساختار آموزشی کشوری مانند ایران که دارای ملیت ها و زبانهای دیگری علاوه بر زبان فارسی است هیچگاه این اختلاف های زبانی و فرهنگی در شروع آموزش پایه در نظر گرفته نشده است و این بحران سیستم فرسوده معلم – شاگردی در ایران را با چالش های بیشمار دیگری روبەرو ساخته است. کم نیست آمار کودکانی که در اقلیم های غیر فارس زبان ایران فقط به دلیل آنچه عدم یادگیری از سوی معلمان و کند ذهن بودن کودک از سوی خانواده عنوان می شود ترک تحصیل می کنند، تا شاید بتوانند در شغل دیگری راه پیشرفت خود را بیابند. اما فاجعە آنجاست کە هیچگاه آسیب شناسی درستی از وضعیت این گروە از کودکان دوره ابتدایی انجام نگرفته است و آمار ترک تحصیل سالانه بیش از 150 هزار کودک در دوره ابتدایی، خود گواه بر این نقص و سیستم بیمار و ویرانگر آموزشی است. اما اگر پای سخن بسیاری از همین کودکان که بعدها بزرگتر شده اند و شرح حال کودکی خود را بازگو می کنند بنشینیم، یا به حرف های معلمان دوره های ابتدایی و کارنامەهای این کودکان نظری بیاندازیم، حکایت چیز دیگریست. این کودکان سواد دارند، اما تنها قادر به فکر کردن به زبان فارسی نیستند.

طی سالیان اخیر کارشناسان حوزه آموزش ابتدائی با در هم آمیختن دو سیستم معلم-شاگردی و شیوه آموزش ارزشیابی توصیفی سعی داشتەاند تا به طریقی از به وجود آمدن یک بحران بزرگتر در دوره آموزش ابتدایی جلوگیری کنند، اما باز هم راه را اشتباه رفتەاند و بجای یافتن جواب مسأله سعی در پاک کردن صورت مساله دارند. گویی این قبیل کارشناسان نمی دانند که مشکل جای دیگریست.

گفته می شود که برای مشخص کردن زمان آموزش زبانی غیر از زبان مادری به کودک باید به مقولەهای ذهنی و استعدادهای کودک توجە نشان داد. با این حال به عقیده نگارندە این را نباید از نظر دور داشت که صرف داشتن توانایی ذهنی و استعدادهای ذاتی یک کودک برای یادگیری بیشتر باعث می شود تا ما چشم را بر روی دیگر توانایی های کودکان ببندیم. بحث در این باره خود مبحث جداگانەای را میطلبد، ولی بە اختصار می توان گفت که بهترین راه برای هر نوع یادگیری، انتخاب درست شیوه آموزش کودک است.

متدهای ناکارآمد و فرسودەای که هنوز هم در مدارس و سیستم آموزشی ایران بکار برده می شوند، هیچگاه درک درستی از توانایی های فردی و گروهی کودک را به ما نمی دهد و باعث می گردد تا به اشتباە همه کودکان را بصورت سیاه و سفید گونه (خوب و بد) دستەبندی نماییم. در حالی که در شیوەهای درست آموزشی، توانایی ها و خلاقیت های فردی هر کودک را در خدمت جمع می گذارند و به این صورت جایگاه معلم نیز به عنوان فاعل اصلی حذف و به تسهیلگر کودکان تغییر می یابد. بدین طریق کودکان یادگیری بهتر همراه با درک بهتری از موضوع را تجربه می کنند و تعریف آن ها از هر چیز در واقع تعریفی است که دیگر کودکان به زبان خود کودک بازگو می نمایند.

ـ چه باید کرد؟ و چگونه می توان یک سیستم آموزشی علمی بر پایه زبان مادری بنا نهاد؟

وقتی ما از زبان مادری حرف میزنیم و سعی داریم که آموزش زبان مادری را پایەای نماییم و در کنار آن نیز بتوانیم همزمان به آموزش زبان دیگری به کودک بپردازیم، نیازمند داشتن دانشی هستیم تا علاوه بر داشتن درک درستی از کودک، آموزش و فرهنگ، بتوانیم این مقولەها را به شیوه درست در کنار هم قرار دهیم تا منجر به آموزش صحیح گردد. در واقع صرف آموزش به زبان مادری برای آموزش اصولی به کودک کافی نیست و ما نیازمند دانشی درست برای پیاده سازی این آموزش هستیم.

در حوزەهای جامعه شناسی آموزش و پرورش و روانشناسی کودک، مباحث فراوانی در ارتباط با آموزش و چگونگی آموزش صحیح به کودک موجود است کە  سالهاست روی آنها کار شدە است و خیلی از نظریەهای این حوزه ها نیز در معرض آزمایش قرار گرفتەاند. اگرچە هر کدام دارای نقاط قوت و ضعف هایی نیز هستند. اما روشی که امروزه در سیستم های جدید آموزشی دنیا و بویژە در کشورهایی که سیستم آموزشی چند زبانەای را در مدارس ابتدائی گنجاندەاند، جامعەشناسی مردم مدار بسیار به یاری آن ها شتافته است.

رویکردهای جامعەشناسی مردم مدار که در خدمت آموزش چند زبانی و سیستم های جدید آموزشی بسیار توانمند و قوی عمل می کنند عبارتند از: روش پژوهش عملی-مشارکتی، رویکرد پروژەای و رویکرد کودک به کودک.

رویکردهای جامعه شناسی مردم مدار به صورت مرحلەای و در جهت کمک به یادگیری، توانمندسازی و شنیده شدن صدای کودک انجام می گیرد. در این روش معلم در نقش تسهیلگر واقع شده و کودکان با انجام پژوهش و طرح سوال به صورت گروهی در پی رسیدن به درک مشترکی در بررسی و حل مسائل پیرامون خود هستند.

ـ هدف از آموزش و ایجاد یک سیستم آموزشی چیست؟

با تمام اوصافی که درباره علل ضرورت آموزش به زبان مادری بیان شد چیزی که امروزه بیش از هر چیز دیگری در باب آموزش زبان مادری بنیادی است، پرسش و جوابی است که در قبال این سوال می توان داد، که: « هدف از آموزش و دلیل سیستم های آموزشی چیست؟»

به بیان دیگر چرا دولت ها هزینەهای زیادی صرف ایجاد و تولید واحد های آموزشی می کنند و چرا بسیاری از حکومت ها با وجود آگاهی از اشکالات و نقص های آموزشی شان همچنان بر سیستم ناقص موجود پافشاری می نمایند؟! بدیهی ترین جواب برای این پرسش این است که حکومت هایی که بر سیستم تمرکزگرایی و آموزش زبانی واحد تأکید می ورزند و بە موازات آن، زبانهای دیگر را نادیده انگاشتە و حتی برای از بین بردن آن ها از هیچ ترفندی دریغ نمی ورزند، نهایت هدف آنها تنها استفاده ابزاری از آموزش برای تولید و گسترش تفکرات جزم اندیشانه خویش است و نه آموزش بە قصد دانایی .در این صورت گاها حتی آموزش ممکن است به جهل و نادانی نسبت بە خود نیز منجر شود.

برای نمونه در ایران باوجود زبان های مختلف، الگوهای اقلیمی و فرهنگی متفاوت، با یک نظام متمرکز آموزشی و یک زبانه مواجهیم که فقط برای تزریق ایدئولوژی حکومت، و در خوشبیانەترین حالت برای نهادینە ساختن هژمونی فارس ایجاد شده است. در نتیجە این مدل آموزش هیچگاه قادر به برقراری تعادل و آموزش صحیح نیست، حتی اگر بخواهیم هم نمی توانیم در این سیستم به دنبال آموزش صحیح باشیم، چه برسد به آموزش زبان مادری و به طبع آن تاسیس یک سیستم غیر متمرکز آموزشی بر اساس تفاوت های زبانی، ملی و فرهنگی.


Telegram Icon

به تلگرام پایگاه خبری و تحلیلی روژ بپیوندید

مطالب مرتبط:

شکایت ایزدی ها از دولت آلمان به دلیل امتناع از اجرای عدالت

جمله ای که مال توست!

مشاهدات یکی از اعضای پیشین نیروهای ویژه ترکیه از کشتار جزیره؛ " اجازه ندهید سنگی روی سنگ بند بماند و کسی فرار کند"

کشتار ده ها زن ایزدی توسط داعش در آخرین ساعات نبرد باغوز

"برادوست" زیر چکمه های ارتش ترکیه

کلمات کلیدی:


دیگر مقالات نویسنده


صفحه 0 از 0

First Last 
بازنشر مطالب پایگاه خبری و تحلیلی روژ تنها با ذکر منبع مجاز است

تحلیل خبر

analis picture

نفهمیدن زبان فارسی : از "تهدید برای هویّت ملّی و امنیّت کشور" تا "مَرضی نیازمندِ دخالتِ بالینی"

به دنبال ابراز نگرانی رهبر ایران در مورد وضعیّت زبان فارسی در چند هفته ی اخیر، وزارت آموزش و پرورش ایران طرحی به نام "بسندگی زبان فارسی" برای کودکان خردسالِ گروهها ی اِتنیکی غیرفارس ارائه کرده است.

سه شنبه ۲۱خرداد۱۳۹۸/ ۱۷:۳۹


خبر


مصاحبه

Interview Picture

برای نخستین بار یکی از اعضای پیشین نیروهای ویژه ترکیه در مورد عملیات هایشان در جنوب شرقی ترکیه صحبت می کند، از جمله در [

پنجشنبه ۸فروردین۱۳۹۸/ ۲۰:۴۰