"کُردستان عرصه تخیل من است، همانند کوبانی"

Friday, October 3, 2014


گزارش و گفت و گو با کیوان کریمی به بهانه موفقیت فیلم ''ماجراهای زن و شوهر کارگر''


م.ت: ”ماجراهای زن و شوهر کارگر، ساخته کیوان کریمی، فیلمساز جوان کُرد، جایزه بهترین فیلم کوتاه ششمین دورهی جشنواره فیلم ''سوررئالید'' در کلمبیا را به خود اختصاص داد. خبر کوتاهی بود، اما دستاویزی شد تا ناگفته های کیوان در مورد جدیدترین فیلمش مستند ''نوشتن بر شهر'' و ماجراهای پس از آن را پیگیری کنیم و با مرور بانه تا تهران، دست آخر در مورد سینمای کُردی گپی زده باشیم. کیوان شاکی است، نوک انتقاداتش را متوجه فیلمسازان کُرد میکند و معتقد است که ''این نوع از فیلمسازی و نگاه به کُردها همچون فیلم های کیارستمی و فرهادی و پناهی و غیره در خارج از ایران به همان دلیل اگزوتیک بودن و پالاتیک بودن کُردستان و ایران مورد استقبال است و خود نقشی پر رنگ در شکل دهی یک جنس از سینما را برای این مناطق دارد''. 

کیوان کریمی متولد دهه خونین جنگ ایران و عراق هست در نقطه ایی صفر مرزی؛ بانه. به قول خودش "به روایتی آذر به دنیا آمده ام اما همانند همه بچه های متولد آن سال ها به قول عکاسان" پول شده ام به جلو برای ظهور و چاپ "در آخرین روز تابستان 1364؛ 30 شهریور".

تا هجده سالگی را در بانه به سر آورده و از 14 سالگی شیفته ادبیات شد از سر اجبار، کیوان نقل میکند که چگونه با نداشتن شخصیتی به نام دوست در همان سال ها پناه می برده به کتاب و بعد قلم. این سرآغاز نوشتن داستان برای وی بود.

"
از آن سال بعد داستان برایم جدی تر شد تا آنجا که جشنواره داستان خوانی در کُردستان نبود که به نشانی شان داستان نفرستاده باشم. آن سال ها آبیدر و سیروان تنها روزنامه که چه عرض کنم کاغذهای چاپی بودند که گهگدار کارهای من با قید سن 15 سالگی و از شهر مرزی بانه را چاپ می کردند. انگار مرز و بانه و 15 سالگی خصوصیات من بودند." کریمی در سال هشتاد و دو در دانشگاه تهران و رشته علوم ارتباطات به عناون دانشجو ادامه تحصیل داد. مهاجرت او به تهران "از سر یک اتفاق ناخوشایند" بود و به همانطور که میگوید رفتنش از شهر مرزی دیگر هیچ بازگشتی به آنجا را در پی نداشت، با "یک ساک به سوی پایتخت آمد و تا همین امروز با همان ساک در تهران چرخید و دید و ساخت و نوشت". از سال 1382 شروع به ساخت فیلم کرده با "پول کارهای دانشجویی". هرسال یک فیلم ساخته: از بچه و پارک که صد ثانیه بود تا امروز که شده 12 فیلم کوتاه و بلند و ...

از سال هزار و سیصد و نود به بعد با اکران فیلم مستند "مرزشکسته" در فستیوالهای متعدد و گرفتن جایزه ها توجه بیشتری در تهران و خارج از ایران به کارهایش جلب شد. در همان سال فیلمی کوتاه ساخت با موضوع و ماجرای یک زن و شوهر کارگر که اقتباسی بود از داستان "ایتالو کالوینو" که آن هم باز راه خودش را رفت؛ حضور در فستیوال ها و دریافت جایزه ها. در سال 1392 فیلمی به نام "نوشتن بر شهر" ساخت که درباره صد سال دیوار نگاری و نقاشی دیواری و گرافیتی تهران بود به تهیه کنندگی یک نفر دانشگاهی. این فیلم در بهار همان سال آماده نمایش شد. به باور آنها که دیده اند فیلمی است درخور و یکی از کارهای درخشان چند سال گذشته. ترکیبی از سینما و جامعه شناسی و اندیشه چپ. بیشتر آرشیو و مقداری هم فیلمبردای شده و نهایتا متنی که "یک سال نوشتنش طول کشید بود".

کیوان میگوید "من کلا عادت دارم به چند فیلم را همزمان ساختن، یعنی فیلمی را در مرحله تحقیق دارم، یکی را در مرحله تصویر، یکی دیگر در مرحله تدوین و یکی هم که دارد اکران می شود و به همین بهانه آن سفر و جشنواره ها را می روم.  کاری را همزمان با نوشتن بر شهر شروع کرده بودم به نام "رشید"، کاری بلند، 70 دقیقه ای و آرشیوی. وقتی جشنواره ها از ما دعوت کردند برای اکران فیلم نوشتن بر شهر، تریلر فیلم را در اینترنت پخش کردیم اما با مصلحت تهیه کننده عملا هیج جا اکران نکردیم نه جشنواره ونیز نه ویژون دو ریل نه مسکو. من مشغول پیگیری و اتمام پروژه رشید شده بودم".

کریمی در بیست و یکم آذرماه سال نود دو در خانه اش بازداشت شد: "به همین راحتی و بی خبر از جهان" خودش از توضیح درباره آن روز ها و حوادث و چگونگی ماجرا طفره میرود و دوست ندارد درباره آن به قول خودش "ذکر مصیبت" کند اما به نقل از دوستان و رسانه های اجتماعی دوزاده روز را در انفرادی های اوین برای فیلم ''نوشتن بر شهر'' و ارتباط هایش با دیگران و ... را سپری کرده است و نهایتا در پنج دی آزاد شد

درباره زمان و شیوه اکران مستند بلند " نوشتن بر شهر" پرسیدم؟ کریمی میگوید "امیدی ندارم به اکران. هم به دلیل عدم امکان نمایش خود فیلم و هم رعایت حال تهیه کننده. فعلا باید صبر کرد. باید بماند برای سال های بعد. نوشتن بر شهر از فیلمبرداری تا اکرانش کلا حاشیه بود و نهایتا آن اتفاق. البته این تجربه را قبلا هم داشته ام. چیزی عجیب نیست" . 

اشاره کیوان کریمی به مستند مرز شکسته است که حوادث فیلم در نقطه صفر مرزی ایران و عراق می گذرد که دو بار وسط فیلمبرداری با این دست مشکلات مواجه شده اند و مجبور به قطع فیلمبرداری شده بودند. همچنین فیلم مستند "بچه های اعماق" که درباره دادگاه اطفال در تهران است و پروسه قضایی آنها "فیلم تولید سال هشتاد و شش بود اما هیچ وقت اکران نشد و به نوعی ماند در کشوی خانه که البته آن هم تهیه کننده اش استاد دانشگاه تهران بود و نگران جایگاه اش. طبیعی است بلاخره لازمه جور هندوستان”.

از کیوان به صراحت نظرش را درباره مفهومی به اسمسینمای کُردی میپرسم و میگویم چقدر با آن موافق اید؟ مولفه های آن چیست؟ آیا این سینما توانسته کُردها را از دریچه نگاه خود کُردها به نمایش بگذارد نه دیدگاه ''مرکز''؟ 

"
حقیقتآ دوست ندارم درباره این مقوله ابراز نظر کنم یا حرف بزنم جز چند جمله. درتمام سال های دهه 60 و تا اواخر سال های دهه 70 و قبل از ظهور بهمن قبادی کاراکتر کُرد در سینما شخصیتی تعریف شده است. یا مزدور است و اجنبی و ضد انقلاب یا پیشمرگه مسلمان! است و همکار و مورد ظلم. کمتر فیلمی هست که در خلال دوران جنگ به ابعاد انسانی کُردها پرداخته باشد. کُرد با جنگ پیوند داشته و البته چیز نا به جایی هم نیست اما منطق چگونگی نمایش کُردها در فیلم منطقی هیستریک و انفعالی است درباره تاریخ حقیقی. به هرحال با ظهور پدیده بهمن قبادی امید به آن بود که فرایند بازنمایی زندگی و مرگ کُردها این بار تصویری انسانی تر باشد اما ساخت چند فیلم بهمن که موتور فیلمسازی در کُردستان را روشن کرد و تا الان هر روز داغ تر می شود نشان داد که باز کُردها همان موجودات ترحم برانگیز و سوژه فقر و فلاکتی هستند که سال هاست به گونه ایی دیگر در سینمای ایران نشان داده شده اند. البته این بار با ذائقه ای از کُردبودن و دموکرات بودن و مردم سالاری و بلاخره فضای سال های 76 به بعد".

کیوان به نظرش قبادی خود در فیلم هایی بازی کرده (تخته سیاه) و دستیار کارگردان های سرشناسی بوده (کیارستی در باد ما را خواهد برد) که نگرش و دستگاه فکری آنها نسبت به کُردها همان "سوژه های ناب تحقیر شده گان" است. اما او فکر می کند و میگوید "کُردها همان طور که امروز در کوبانی و روژئاوا می بینیم سوژه انقلاب و رهایی و تغییر جهان اند نه فقط سرگردان و مدفون در جرافیای خودشان پس نمی توانم بپذیرم چگونه آنکه در طول صد سال گذشته مدام درگیر انقلاب فکری و سازمانی و ایدئولوژیک بوده (با همه کجی ها و کمی ها و کمبود ها که می دانیم) می تواند این گونه سوژه ی نکبت و ناتوانی و تقدیر و جبر باشد در بازنمایی سینمایی اش؟ جز اینکه این نوع روایت زاده ذهن بیمارگونه و هیستریک نگران حالان تاریخ است".

 
به نظر او میتوان این روند را تعمیم داد به فیلم هایی که در طول 15 سال گذشته در کُردستان ایران و عراق ساخته شده اند، چه کوتاه و چه بلند. اما نظرش درباره سینمای کردهای ترکیه متفاوت است و درباره اش به صورت جدی میگوید "هنوز قهرمانان واقعی و هرچند از پیش شکست خورده و مرده یلماز گونای همان سوژه های انقلاب راستی اند، اما چرا سینمای گونای رهروان جدی و زیادی نداشت اما سینمای قبادی در مقیاس انبوه تقلید شد؟ آیا این ناشی از استمرار و استحکام نگاه نهاد رسمی قدرت به کردهاست توسط رانت ها و سرمایه گذاری ها یا به عکس باورکردن و درونی شدن آن پروسه و هجمه تاریخی در خود فیلمسازان که سعی داشته اند کُردها را اینگونه نمایش دهد؟ چند فیلم در مدح روستایی بودن و ساده بودن و فضیلت فقیر بودن و مظلوم بودن کُردها ساخته شده؟ البته خود این موضوعات عالی هستند و انسانی اما پرداخت به آنان چی؟ کدام کاراکتر فیلم توانسته در چارچوب نظری و فکری کارگردان همانند کاراکتر فیلم یول گونای خطر کند سوار قطار شود اما در پایان هم کشته شود. آری، جامعه کُرد سنتی هست روستایی هست بدوی هست هنوز چیزهایی معنا ندارد در کُردستان و هنوز جنگ و کشتار و شهید و برادرکشی بر بدنه جامعه دیده می شود. اما جایگاه هنرمند و روشنفکر کجاست؟ اصلا یک سوال اساسی، کدام یک از فیلمسازان ما توانسته نسبت و جایگاه خودش را با جامعه روشنفکری حفظ کند؟ خواستگاه اش آیا اندیشه است یا غلیان احساسات ملی و منطقه ایی و هویتی و این حرف ها؟

کریمی بشتر از آن دوست ندارد درباره سینمای کردی بحث را ادامه دهد و معتقد است که هنوز نمی داند درباره سینمای کُردی که حرف می زنیم آیا تولیدات مردمان کُردستان منظورمان است یا زبان فیلم ها کُردی باشد یا کارگردان کُرد یا جغرافیای فیلمها درکُردستان یا...؟ میپرسد و میگوید که آیا سینمای کُردی در کنار نساجی و کلاش بافی و شال بافی و یا محصولات فرهنگی و توریستی با صفت "کُردی" قرار می گیرد؟ آیا منظور آن دستگاه فکری و چارچوب شکل گرفته سینمای کُردی است که به قول شما مولفه هایی دارد؟ از ما میخواهد به عنوان مثال تمامی فیلم های تقلیدی از سینمای قبادی را در نظر آوریم که 90 درصد فیلم هایی که در عراق و ایران ساخته می شوند تحت تاثیر این شیوه هستند. "که با این وصف می شود گفت بله سینمای کُردی داریم و مولفه هایش این هاست؛ بچه های فلج و خانواده های از هم گسیخته در اثر جنگ و زنان تقدیرپرست به عنوان کاراکتر و دیالوگ هایی نظیر داد و بیدادها و شیرین زبانی ها به عنوان سنت دیالوگ نویسی و لوکیشن هایی چون مناطق بحران زده و کوهستان و خانه های کاه گلی به عنوان محل فیلم و آیتم های دیگر! بنابراین من نمی توانم با چند خط درباره آن نظر بدهم اما دوست دارم درباره آثار مخرب سینمای قبادی و تولیدات انجمن سینمای جوان و حوزه هنری و وزارت فرهنگ اقلیم و انجمن و "ان جی او"های حکومت اقلیم حرف بزنیم. البته این نوع از فیلمسازی و نگاه به کُردها همچون فیلم های کیارستمی و فرهادی و پناهی و غیره در خارج از ایران به همان دلیل اگزوتیک بودن و پالاتیک بودن کُردستان و ایران مورد استقبال است و خود نقشی پر رنگ در شکل دهی یک جنس از سینما را برای این مناطق دارد. مثلا سینمای بوسنی و تاثیر امیرکاستاریکا بر آن نوع فیلمسازی”.

درپایان مصاحبه از او درباره زیستش در تهران پرسیدیم و میگوییم به نظر میرسد که یک پای شما در کُردستان و پای دیگرتان در تهران است، فیلم ساختن برای دو فضای ناهمگن، نوعی آشفتگی ایجاد نمیکند؟ شما چگونه به این قضیه نگاه میکنید؟

"کُردستان عرصه تخیل من است همانند کوبانی. به قول شما من از جغرافیای دیار مادری ام دوازده سال است که کنده ام و جز سالی یا دوسال یک بار برای سفر نرفته ام. البته فیلم مرزشکسته را هم با هزار بدبختی و در به دری در همان جغرافیا فیلمبرداری کردم. وقتی مرز شکسته را ساختم دوست داشتم ببینیم چه طور می توانم با همان فاکتورهای به کار رفته و دست مالی شده و نشانه های دست خورده و رنجور که در سینمای مرسوم هست کار بکنم ولی اندیشه تولید بشود.خب دیدم در گام نخست باید نریشن و مصاحبه و دیالوگ یعنی آن عناصر زبانی که مخاطب را در سینمای کُردستان تحت تاثیر صرف عاطفی قرار می دهد حذف کنم و سپس به سمت سکوت و تقابل های دوتایی در تصویر و و یک فرم زبانی پیش بروم. حال موفق بوده ام یا نه ، مخاطب باید بگوید. اما الان در تهران چند فیلم بدون هویت آشکار کاراکترها ساخته ام. مثلا زن و شوهر فیلمم کُرد هستند اما دیالوگی ندارند که لو بدهند خودشون را. در نوشتن بر شهر (نام کتابی از هنر لوفور) چند دیوار نویسی هست درباره کُردها که مستقیم نشان می دهم آن من هستم، آن پشت. هرچند خود راوی و فلانوری که در شهر چرخیده یک فلانور غیر تهرانی است : کُرد یا هر ملیت دیگر. چون ساکن تهران تحلیل دیوار را فراموش کرده. در کار جدیدم "رشید" که گفتم از روی هاردها پاک شد در آن اتفاق پارسال  و الان دوباره مجبور شدم تمام متریال آن را از نو فراهم کرده و مجدد بسازمش به سراغ بانه رفته ام، مستقیم ولی از طریق آرشیو ؛ چیزی که بهش علاقه مند هستم . یک داستان از سال های 50 بانه تا انقلاب و یک تاریخ کلی تر از کُردستان. یا مثلا امسال قرار است اولین فیلم بلند سینمایی خودم رو در فضای تهران کار کنم. داستان اقتباسی است. از یک رمان و نویسنده که در تهران بوده اما من بخشی از خودم را که زیاد هم هست قاطی کار می کنم. مثل فیلم زن و شوهر که اقتباسی بود از یک داستان کالوینو، اما به آن فضای خودم را دادم.این فیلم بلند قطعا مولفه هایی از هویت کُردی من دارد اما نه در زبان و پوشش و لباس و دیالوگ بلکه در شخصیت و ساختار. شاید چیزی مثل کاراکتر یک انقلابی از پیش مرده ... چیزی مثل همه کُردها”.


Telegram Icon

به تلگرام پایگاه خبری و تحلیلی روژ بپیوندید

مطالب مرتبط:

کلمات کلیدی:


بازنشر مطالب پایگاه خبری و تحلیلی روژ تنها با ذکر منبع مجاز است

تحلیل خبر

analis picture

استمرار مرگبار بکار گیری گازهای سمی آلمانی علیه کُردها

مدت های مدیدی شایعه ای وجود داشت که گاز سمی ای که ارتش ترکیه با توسل به آن در دهه ۳۰ در منطقه کوهستانی درسیم در مقابل کُردهای علوی پیشروی کرده بودند، منشائی آلمانی داشته است.

جمعه ۳خرداد۱۳۹۸/ ۱:۵۳


خبر


مصاحبه

Interview Picture

برای نخستین بار یکی از اعضای پیشین نیروهای ویژه ترکیه در مورد عملیات هایشان در جنوب شرقی ترکیه صحبت می کند، از جمله در [

پنجشنبه ۸فروردین۱۳۹۸/ ۲۰:۴۰